inquiet

[ایالات متحده]/ɪnˈkwɪət/
[بریتانیا]/ɪnˈkwɪət/

ترجمه

adj. نگران، مضطرب

عبارات و ترکیب‌ها

inquiet mind

ذهن پریشان

inquiet spirit

روح پریشان

inquiet heart

قلب پریشان

inquiet thoughts

افکار پریشان

inquiet feelings

احساسات پریشان

inquiet moments

لحظات پریشانی

inquiet dreams

رویاهای پریشان

inquiet nights

شبه های پریشان

inquiet times

زمان های پریشان

inquiet questions

سوالات پریشان

جملات نمونه

his inquiet mind never rests.

ذهن مضطرب او هرگز آرام نمیشود.

the inquiet atmosphere made everyone uneasy.

فضای ناآرام باعث ناراحتی همه شد.

she felt inquiet about the upcoming exam.

او در مورد امتحان آینده مضطرب بود.

inquiet thoughts kept him awake at night.

افکار آشفته او را تا دیروقت بیدار نگه داشتند.

his inquiet nature often leads to anxiety.

طبع مضطرب او اغلب منجر به اضطراب می شود.

the child's inquiet behavior worried the parents.

رفتار مضطرب کودک والدین را نگران کرد.

she tried to calm her inquiet feelings.

او سعی کرد احساسات مضطرب خود را آرام کند.

inquiet dreams can disturb your sleep.

رویاهای آشفته می توانند خواب شما را مختل کنند.

his inquiet spirit craved adventure.

روح مضطرب او مشتاق ماجراجویی بود.

the news left an inquiet feeling in the community.

این خبر احساسی ناآرام در جامعه ایجاد کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید