interlacing

[ایالات متحده]/ˈɪntəleɪsɪŋ/
[بریتانیا]/ˈɪntərleɪsɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. عمل بافتن یا تداخل؛ آرایشی که در آن خطوط یا عناصر تداخل دارند

عبارات و ترکیب‌ها

interlacing patterns

الگوهای هم‌بافت

interlacing threads

نخ‌های هم‌بافت

interlacing colors

رنگ‌های هم‌بافت

interlacing designs

طرح‌های هم‌بافت

interlacing lights

نورهای هم‌بافت

interlacing waves

امواج هم‌بافت

interlacing lines

خطوط هم‌بافت

interlacing shapes

شکل‌های هم‌بافت

interlacing paths

مسیرهای هم‌بافت

interlacing sounds

صداهای هم‌بافت

جملات نمونه

the interlacing patterns on the fabric create a unique design.

الگوهای درهم‌تنیده روی پارچه یک طرح منحصر به فرد ایجاد می‌کنند.

they enjoyed the interlacing of different musical styles in the performance.

آنها از درهم‌تنیدگی سبک‌های موسیقی مختلف در اجرا لذت بردند.

the interlacing branches of the trees formed a natural canopy.

شاخه های درهم تنیده درختان یک سقف طبیعی را تشکیل دادند.

she admired the interlacing colors of the sunset.

او به رنگ‌های درهم‌تنیده غروب خورشید نگاه کرد.

the interlacing roads made navigation difficult.

جاده‌های درهم‌تنیده باعث دشوار شدن مسیریابی شدند.

they studied the interlacing themes in the novel.

آنها مضامین درهم‌تنیده را در رمان مطالعه کردند.

the interlacing vines climbed up the trellis beautifully.

گیاهان رونده درهم‌تنیده به زیبایی روی داربست بالا رفتند.

his thoughts were interlacing with memories from the past.

افکار او با خاطرات گذشته درهم‌تنیده شده بودند.

the interlacing lines in the artwork create depth.

خطوط درهم‌تنیده در اثر هنری عمق ایجاد می‌کنند.

the interlacing stories in the film kept the audience engaged.

داستان‌های درهم‌تنیده در فیلم مخاطبان را درگیر نگه داشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید