entangling

[ایالات متحده]/ɪnˈtæŋ.ɡlɪŋ/
[بریتانیا]/ɪnˈtæŋ.ɡlɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. باعث شدن که کسی یا چیزی به هم پیچیده شود یا در چیزی گرفتار شود؛ درگیر کردن کسی در مشکلات یا وضعیت‌های پیچیده

عبارات و ترکیب‌ها

entangling alliances

ائتلاف‌های درهم‌تنیده

entangling relationships

روابط درهم‌تنیده

entangling issues

مسائل درهم‌تنیده

entangling conflicts

درگیری‌های درهم‌تنیده

entangling factors

عوامل درهم‌تنیده

entangling situations

وضعیت‌های درهم‌تنیده

entangling circumstances

شرایط درهم‌تنیده

entangling agreements

توافقات درهم‌تنیده

entangling dynamics

پویایی‌های درهم‌تنیده

entangling connections

ارتباطات درهم‌تنیده

جملات نمونه

her thoughts were entangling with his words.

افکار او در هم تنیده شده بود با حرف‌های او.

the vines were entangling around the tree.

سرشاخه ها دور درخت در هم تنیده شده بودند.

he found himself entangling in a complicated situation.

او خود را درگیر یک وضعیت پیچیده یافت.

they were entangling their lives through shared experiences.

آنها زندگی خود را از طریق تجربیات مشترک در هم تنیده بودند.

the legal issues were entangling the entire project.

مشکلات قانونی کل پروژه را درگیر کرده بود.

entangling relationships can lead to misunderstandings.

روابط درهم تنیده می تواند منجر به سوء تفاهم شود.

she felt entangling emotions during the conversation.

او در طول مکالمه احساسات درهم تنیده ای داشت.

the story was entangling multiple plot lines.

داستان خطوط داستانی متعددی را در هم تنیده بود.

they were entangling their resources for the project.

آنها منابع خود را برای پروژه در هم تنیده بودند.

his thoughts began entangling as he tried to focus.

همانطور که سعی می کرد تمرکز کند، افکار او شروع به در هم تنیده شدن کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید