intoxicate

[ایالات متحده]/ɪnˈtɒksɪkeɪt/
[بریتانیا]/ɪnˈtɑːksɪkeɪt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. کسی را مست، شاداب یا هیجان زده کردن.

عبارات و ترکیب‌ها

be intoxicated

مست شدن

intoxicated by love

مست از عشق

intoxicated with success

مست از موفقیت

intoxicated by power

مست از قدرت

جملات نمونه

be intoxicated by success

تحت تأثیر موفقیت قرار گرفتن

he was intoxicated by cinema.

او به سینما مفتون شده بود.

She was intoxicated with success.

او با موفقیت سرمست شده بود.

They became deeply intoxicated and totally disoriented.

آنها عمیقاً سرمست و کاملاً گیج شدند.

In troublous times people grow intoxicated there more on words than on wine.

در زمان‌های پرمشکل، مردم بیشتر به کلمات و کمتر به شراب سرمست می‌شوند.

were killed when an intoxicated driver broadsided their car.

وقتی یک راننده مست ماشین آنها را از کنار زد، کشته شدند.

An errant May-fly swerved unsteadily athwart the current in the intoxicated fashion affected by young bloods of May-flies seeing life.  A swirl of water and a ‘cloop!’

یک شفشه سرگردان به طور ناپایدار عرض جریان آب را طی کرد، به شیوه ای که خون های جوان شفشه ها که زندگی را می دیدند، تحت تأثیر قرار گرفته بود.  یک گرداب آب و یک 'کلپ!'

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید