be intoxicated
مست شدن
intoxicated by love
مست از عشق
intoxicated with success
مست از موفقیت
intoxicated by power
مست از قدرت
be intoxicated by success
تحت تأثیر موفقیت قرار گرفتن
he was intoxicated by cinema.
او به سینما مفتون شده بود.
She was intoxicated with success.
او با موفقیت سرمست شده بود.
They became deeply intoxicated and totally disoriented.
آنها عمیقاً سرمست و کاملاً گیج شدند.
In troublous times people grow intoxicated there more on words than on wine.
در زمانهای پرمشکل، مردم بیشتر به کلمات و کمتر به شراب سرمست میشوند.
were killed when an intoxicated driver broadsided their car.
وقتی یک راننده مست ماشین آنها را از کنار زد، کشته شدند.
An errant May-fly swerved unsteadily athwart the current in the intoxicated fashion affected by young bloods of May-flies seeing life. A swirl of water and a ‘cloop!’
یک شفشه سرگردان به طور ناپایدار عرض جریان آب را طی کرد، به شیوه ای که خون های جوان شفشه ها که زندگی را می دیدند، تحت تأثیر قرار گرفته بود. یک گرداب آب و یک 'کلپ!'
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید