justifier

[ایالات متحده]/ˈdʒʌstɪfaɪə/
[بریتانیا]/ˈdʒʌstɪfaɪər/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. کسی که دفاع می‌کند یا توجیه می‌کند؛ کسی که اثبات می‌کند یا توجیه قانونی ارائه می‌دهد؛ کسی که توجیه می‌کند یا حمایت می‌کند؛ کارگر صفحه در چاپ

عبارات و ترکیب‌ها

moral justifier

بهای معنوی

legal justifier

بهای قانونی

ethical justifier

بهای اخلاقی

rational justifier

بهای عقلانی

social justifier

بهای اجتماعی

political justifier

بهای سیاسی

economic justifier

بهای اقتصادی

contextual justifier

بهای متنی

philosophical justifier

بهای فلسفی

personal justifier

بهای شخصی

جملات نمونه

the lawyer acted as a justifier for his client's actions.

وکیل به عنوان توجیه کننده اقدامات موکل خود عمل کرد.

she became a justifier of her beliefs through her writings.

او از طریق نوشته های خود به عنوان توجیه کننده باورهای خود ظاهر شد.

his role as a justifier in the debate was crucial.

نقش او به عنوان توجیه کننده در بحث بسیار مهم بود.

the justifier of the policy explained its benefits.

توجیه کننده سیاست مزایای آن را توضیح داد.

in his speech, he served as a justifier for the new regulations.

در سخنرانی خود، او به عنوان توجیه کننده مقررات جدید خدمت کرد.

she positioned herself as a justifier of social change.

او خود را به عنوان توجیه کننده تغییرات اجتماعی معرفی کرد.

the justifier of the theory provided compelling evidence.

توجیه کننده نظریه شواهد قانع کننده ای ارائه داد.

as a justifier, he faced many challenges in his arguments.

به عنوان توجیه کننده، او با چالش های زیادی در استدلال های خود روبرو شد.

the justifier of the decision had to convince the board.

توجیه کننده تصمیم باید هیئت مدیره را متقاعد کند.

being a justifier requires strong communication skills.

توجیه کننده بودن به مهارت های ارتباطی قوی نیاز دارد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید