padlock

[ایالات متحده]/'pædlɒk/
[بریتانیا]/'pæd'lɑk/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. قفلی که می‌تواند به دور یک در یا دروازه بسته شود، معمولاً برای جلوگیری از ورود
vt. با قفل پدالی بستن؛ با بستن ایمن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

keyed padlock

قفل کلیددار

combination padlock

قفل ترکیبی

heavy-duty padlock

قفل سنگین

جملات نمونه

to put a padlock on the gate

گذاشتن قفل روی دروازه

3* padlock > I remember padlocking the gate when I left for the post office.

3* قفل > من به یاد دارم وقتی برای رفتن به اداره پست دروازه را قفل کردم.

He hacked the padlock off the door.

او قفل را از در جدا کرد.

The old padlock was red with rust.

قفل قدیمی با زنگ زدگی قرمز بود.

I remember padlocking the gate when I left for the post office.

من به یاد دارم وقتی برای رفتن به اداره پست دروازه را قفل کردم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید