lumpy

[ایالات متحده]/'lʌmpɪ/
[بریتانیا]/'lʌmpi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دست و پا چلفتی; با برآمدگی‌های نامنظم; متشکل از بسیاری برآمدگی‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

lumpy texture

بافت ناهموار

lumpy gravy

سس غلیظ و دانه دار

جملات نمونه

there's a lumpy sea running.

دریاچه پر تلاطم و ناهمواری وجود داشت.

he lay on the lumpy mattress.

او روی تشک ناهموار دراز کشید.

He crushed a hardtack biscuit, then mixed the crumbs with water and a bit of pemmican for flavoring.But each lumpy mouthful stuck in his throat.

او یک بیسکویت سخت را خرد کرد، سپس خرده‌ها را با آب و کمی پمیکان برای طعم مخلوط کرد. اما هر لقمه‌ای که گلوله‌ای بود در گلوی او گیر کرد.

The mashed potatoes were lumpy.

سیب‌زمینی پوره دانه دانه بود.

She stirred the gravy until it was smooth, not lumpy.

او سس را هم زد تا صاف شود، نه دانه دانه.

The paint job was lumpy and uneven.

رنگ‌آمیزی ناهموار و نا یکنواخت بود.

The mattress was lumpy and uncomfortable to sleep on.

تشک ناهموار و برای خوابیدن ناراحت‌کننده بود.

He complained that the oatmeal was lumpy.

او شکایت کرد که جو دوسر دانه دانه بود.

The soup was lumpy because it wasn't stirred well.

سوپ دانه دانه بود زیرا به خوبی هم زده نشده بود.

The road was lumpy and bumpy, making for a rough ride.

جاده ناهموار و پر دست‌اندازه بود و رانندگی سختی را رقم زد.

The cake batter turned out lumpy because she didn't mix it properly.

خمیر کیک دانه دانه شد زیرا او آن را به درستی مخلوط نکرد.

Her homemade gravy was always lumpy, but delicious.

سس خانگی او همیشه دانه دانه بود، اما خوشمزه.

The lotion felt lumpy and gritty on her skin.

کرم روی پوست او دانه دانه و زبر احساس می‌شد.

نمونه‌های واقعی

It looks like two merged lumpy pancakes.

به نظر می رسد مانند دو پنکیک لumpy ادغام شده.

منبع: "Science" Magazine (Bilingual Selection)

You'll see it'll go lumpy, stir it until it's no longer lumpy and then add in more.

می بینید که لumpy می شود، آن را هم بزنید تا دیگر لumpy نباشد و سپس بیشتر اضافه کنید.

منبع: Gourmet Base

Now, good mashed potato, everyone knows, is not lumpy.

حالا، سیب زمینی پوره خوب، همه می دانند، لumpy نیست.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

You may think that's going to get lumpy.

شاید فکر کنید این لumpy می شود.

منبع: BBC documentary "Mom's Home Cooking"

Oh, it's like a little bit lumpy going down.

اوه، کمی لumpy در حال پایین رفتن است.

منبع: Movie trailer screening room

His pack was heavy and lumpy, bumping against his back.

کوله‌پشتی او سنگین و لumpy بود و به پشتش برخورد می‌کرد.

منبع: Magic Tree House

And if it's a lumpy mass, how was that mass structured?

و اگر توده ای لumpy بود، آن توده چگونه ساختار داشت؟

منبع: Jurassic Fight Club

Okay, first of all, Julie's brownies are bland as hell and lumpy.

باشه، اول از همه، براونی های ژولی به طرز وحشتناکی بی مزه و لumpy هستند.

منبع: Our Day Season 2

It was not slimy or lumpy and nothing was oozing out the sides.

این لغزنده یا لumpy نبود و هیچ چیز از کناره ها بیرون نمی زد.

منبع: Storyline Online English Stories

So the real earth is a squished, spinning, lumpy, irregular blob with uneven gravity.

بنابراین زمین واقعی یک توده لumpy، نامنظم و غیر یکنواخت با گرانش ناهموار است.

منبع: PBS Fun Science Popularization

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید