knobby

[ایالات متحده]/ˈnɒbi/
[بریتانیا]/ˈnɑːbi/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. دارای گوی یا برآمدگی‌ها

عبارات و ترکیب‌ها

knobby knees

زانوهای برآمده

knobby fingers

انگشتان برآمده

knobby roots

ریشه‌های برآمده

knobby knobs

دسته های برآمده

knobby potatoes

سیب زمینی‌های برآمده

knobby spine

ستون فقرات برآمده

knobby surface

سطح برآمده

knobby joints

مفاصل برآمده

knobby tree

درخت برآمده

knobby growths

رشد های برآمده

جملات نمونه

the tree had a knobby trunk that twisted in unusual ways.

درخت دارای تنه ای با برآمدگی بود که به روشی غیرمعمول پیچ خورده بود.

she found a knobby piece of driftwood on the beach.

او یک تکه چوب دریایی با برآمدگی در ساحل پیدا کرد.

the knobby knees of the old man were a sign of his age.

زانوهای برآمده مرد پیر نشانه ای از سن او بود.

he admired the knobby rocks that lined the riverbank.

او سنگ های برآمده ای که در امتداد حاشیه رودخانه قرار داشتند را تحسین کرد.

the knobby surface of the potato made it hard to peel.

سطح برآمده سیب زمینی باعث می شد پوست کندن آن دشوار باشد.

her knobby fingers struggled to fasten the tiny buttons.

انگشتان برآمده او برای بستن دکمه های کوچک دست و پنجه نرم می کردند.

the artist used a knobby tool to create texture in the clay.

هنرمند از یک ابزار برآمده برای ایجاد بافت در خاک رس استفاده کرد.

the knobby hills were perfect for hiking and exploring.

تپه های برآمده برای پیاده روی و گشت و گذار عالی بودند.

the gardener noted the knobby roots of the plant.

باغبانی ریشه های برآمده گیاه را یادداشت کرد.

he complained about the knobby seat that was uncomfortable.

او در مورد صندلی برآمده که ناراحت کننده بود شکایت کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید