knobby knees
زانوهای برآمده
knobby fingers
انگشتان برآمده
knobby roots
ریشههای برآمده
knobby knobs
دسته های برآمده
knobby potatoes
سیب زمینیهای برآمده
knobby spine
ستون فقرات برآمده
knobby surface
سطح برآمده
knobby joints
مفاصل برآمده
knobby tree
درخت برآمده
knobby growths
رشد های برآمده
the tree had a knobby trunk that twisted in unusual ways.
درخت دارای تنه ای با برآمدگی بود که به روشی غیرمعمول پیچ خورده بود.
she found a knobby piece of driftwood on the beach.
او یک تکه چوب دریایی با برآمدگی در ساحل پیدا کرد.
the knobby knees of the old man were a sign of his age.
زانوهای برآمده مرد پیر نشانه ای از سن او بود.
he admired the knobby rocks that lined the riverbank.
او سنگ های برآمده ای که در امتداد حاشیه رودخانه قرار داشتند را تحسین کرد.
the knobby surface of the potato made it hard to peel.
سطح برآمده سیب زمینی باعث می شد پوست کندن آن دشوار باشد.
her knobby fingers struggled to fasten the tiny buttons.
انگشتان برآمده او برای بستن دکمه های کوچک دست و پنجه نرم می کردند.
the artist used a knobby tool to create texture in the clay.
هنرمند از یک ابزار برآمده برای ایجاد بافت در خاک رس استفاده کرد.
the knobby hills were perfect for hiking and exploring.
تپه های برآمده برای پیاده روی و گشت و گذار عالی بودند.
the gardener noted the knobby roots of the plant.
باغبانی ریشه های برآمده گیاه را یادداشت کرد.
he complained about the knobby seat that was uncomfortable.
او در مورد صندلی برآمده که ناراحت کننده بود شکایت کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید