muddles

[ایالات متحده]/ˈmʌd.əlz/
[بریتانیا]/ˈmʌd.əlz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. مخلوط کردن یا گیج کردن؛ کسی را ناتوان در تفکر واضح کردن؛ به طور بی دقت یا تنبلانه برخورد کردن یا وقت گذرانی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

muddles things up

کارها را به هم می‌ریزد

muddles the issue

مسئله را پیچیده می‌کند

muddles my mind

ذهنم را به هم می‌ریزد

muddles the plan

برنامه را به هم می‌ریزد

muddles the situation

وضعیت را پیچیده می‌کند

muddles the message

پیام را مبهم می‌کند

muddles the facts

حقایق را به هم می‌ریزد

muddles the details

جزئیات را به هم می‌ریزد

muddles his thoughts

افکارش را به هم می‌ریزد

muddles the story

داستان را به هم می‌ریزد

جملات نمونه

his explanation muddles the issue further.

توضیحات او بیشتر مسئله را پیچیده می‌کند.

the instructions muddle the steps to follow.

دستورالعمل‌ها مراحل بعدی را مخدوش می‌کنند.

she often muddles her words when nervous.

او اغلب وقتی عصبی است، کلمات خود را به هم می‌ریزد.

don't muddle your priorities if you want to succeed.

اگر می‌خواهید موفق شوید، اولویت‌های خود را به هم نریزید.

the new policy muddles the existing regulations.

سیاست جدید مقررات موجود را مخدوش می‌کند.

he muddles through life without any clear goals.

او بدون هیچ هدف روشنی، زندگی را پشت سر می‌گذارد.

the movie muddles the timeline of events.

فیلم خط زمانی وقایع را به هم می‌ریزد.

she tends to muddle her facts during debates.

او معمولاً در طول بحث‌ها حقایق خود را به هم می‌ریزد.

don't muddle the ingredients when cooking.

هنگام آشپزی مواد لازم را با هم مخلوط نکنید.

his actions muddle the team's strategy.

اقدامات او استراتژی تیم را مخدوش می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید