simplifies

[ایالات متحده]/ˈsɪmplɪfaɪz/
[بریتانیا]/ˈsɪmplɪfaɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. چیزی را ساده یا آسان‌تر برای درک کردن کردن

عبارات و ترکیب‌ها

simplifies processes

خلاصه کردن فرآیندها

simplifies communication

خلاصه کردن ارتباطات

simplifies tasks

خلاصه کردن وظایف

simplifies design

خلاصه کردن طراحی

simplifies learning

خلاصه کردن یادگیری

simplifies decisions

خلاصه کردن تصمیمات

simplifies workflows

خلاصه کردن گردش کار

simplifies access

خلاصه کردن دسترسی

simplifies analysis

خلاصه کردن تجزیه و تحلیل

simplifies reporting

خلاصه کردن گزارش‌دهی

جملات نمونه

using this tool simplifies the process of data entry.

استفاده از این ابزار فرآیند وارد کردن داده ها را ساده می کند.

the new software simplifies project management tasks.

نرم افزار جدید وظایف مدیریت پروژه را ساده می کند.

this method simplifies the calculation of complex equations.

این روش محاسبه معادلات پیچیده را ساده می کند.

she simplifies her life by decluttering her home.

او با از بین بردن وسایل اضافی، زندگی خود را ساده می کند.

the guide simplifies the instructions for beginners.

راهنما دستورالعمل ها را برای مبتدیان ساده می کند.

his explanation simplifies the concept for the audience.

توضیح او مفهوم را برای مخاطبان ساده می کند.

this app simplifies the booking process for travelers.

این برنامه فرآیند رزرو برای مسافران را ساده می کند.

by removing unnecessary steps, the system simplifies workflows.

با حذف مراحل غیر ضروری، سیستم گردش کارها را ساده می کند.

the teacher simplifies complex topics for her students.

معلم موضوعات پیچیده را برای دانش آموزان خود ساده می کند.

using templates simplifies the report writing process.

استفاده از الگوها فرآیند نوشتن گزارش را ساده می کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید