jumbles

[ایالات متحده]/ˈdʒʌmblz/
[بریتانیا]/ˈdʒʌmblz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. چیزهای مخلوط; حالت سردرگمی
v. چیزها را با هم مخلوط کردن; گیج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

word jumbles

هم‌ریختگی کلمات

jumbles of letters

هم‌ریختگی حروف

jumbles of words

هم‌ریختگی واژه‌ها

jumbles game

بازی هم‌ریختگی

jumbles puzzle

معمای هم‌ریختگی

jumbles challenge

چالش هم‌ریختگی

jumbles activity

فعالیت هم‌ریختگی

jumbles exercise

تمرین هم‌ریختگی

jumbles solution

راه حل هم‌ریختگی

jumbles fun

سرگرمی هم‌ریختگی

جملات نمونه

she jumbles her words when she's nervous.

او وقتی عصبی است، کلمات خود را به هم می‌ریزد.

the children jumbles their toys after playing.

کودکان بعد از بازی اسباب‌بازی‌های خود را به هم می‌ریزند.

he tends to jumble his thoughts during the presentation.

او معمولاً در طول ارائه افکار خود را به هم می‌ریزد.

don't jumble the letters when you write the message.

وقتی پیام می‌نویسید، حروف را به هم نریزید.

the recipe jumbles the ingredients together.

دستور غذا مواد لازم را با هم مخلوط می‌کند.

she always jumbles her schedule and forgets appointments.

او همیشه برنامه خود را به هم می‌ریزد و قرار ملاقات‌ها را فراموش می‌کند.

they jumbles the cards before the game starts.

آنها قبل از شروع بازی کارت‌ها را به هم می‌ریزند.

he jumbles his keys in his pocket.

او کلیدهای خود را در جیبش به هم می‌ریزد.

try not to jumble your thoughts when writing.

سعی کنید وقتی می‌نویسید، افکار خود را به هم نریزید.

the artist jumbles colors to create a unique painting.

هنرمند برای ایجاد یک نقاشی منحصر به فرد رنگ‌ها را با هم مخلوط می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید