clarifies

[ایالات متحده]/ˈklær.ɪ.faɪz/
[بریتانیا]/ˈklær.ɪ.faɪz/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. روشن می‌کند یا فهمیدن را آسان‌تر می‌سازد؛ (کره) را با گرم کردن تصفیه می‌کند؛ توضیح می‌دهد یا چیزی را کمتر گیج‌کننده می‌سازد؛ ذهن یا آگاهی را پاک می‌کند.

عبارات و ترکیب‌ها

clarifies the issue

مشکل را روشن می‌کند

clarifies the process

فرآیند را روشن می‌کند

clarifies the rules

قوانین را روشن می‌کند

clarifies the situation

وضعیت را روشن می‌کند

clarifies the terms

اصطلاحات را روشن می‌کند

clarifies the objectives

اهداف را روشن می‌کند

clarifies the facts

حقایق را روشن می‌کند

clarifies the details

جزئیات را روشن می‌کند

clarifies the expectations

انتظارات را روشن می‌کند

clarifies the message

پیام را روشن می‌کند

جملات نمونه

she clarifies her position during the meeting.

او موضع خود را در طول جلسه روشن می‌کند.

the teacher clarifies the assignment requirements.

معلم الزامات تکلیف را روشن می‌کند.

he clarifies the rules before starting the game.

او قوانین را قبل از شروع بازی روشن می‌کند.

she clarifies the misunderstanding with her friend.

او سوء تفاهم با دوست خود را روشن می‌کند.

the report clarifies the project's objectives.

گزارش اهداف پروژه را روشن می‌کند.

he clarifies his thoughts in the presentation.

او افکار خود را در ارائه روشن می‌کند.

the manual clarifies how to operate the machine.

دفترچه راهنما نحوه کار با دستگاه را روشن می‌کند.

she clarifies the steps to complete the process.

او مراحل تکمیل فرآیند را روشن می‌کند.

the lawyer clarifies the legal implications of the contract.

وکیل پیامدهای قانونی قرارداد را روشن می‌کند.

he clarifies his opinion on the matter.

او نظر خود در مورد موضوع را روشن می‌کند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید