muddying

[ایالات متحده]/ˈmʌdɪŋ/
[بریتانیا]/ˈmʌdɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. عمل کثیف کردن چیزی

عبارات و ترکیب‌ها

muddying the waters

تاریک و مبهم کردن موضوع

muddying the issue

تاریک و مبهم کردن موضوع

muddying the facts

تاریک و مبهم کردن واقعیت‌ها

muddying the message

تاریک و مبهم کردن پیام

muddying the discussion

تاریک و مبهم کردن بحث

muddying the clarity

تاریک و مبهم کردن وضوح

muddying the truth

تاریک و مبهم کردن حقیقت

muddying the process

تاریک و مبهم کردن روند

muddying the perception

تاریک و مبهم کردن برداشت

muddying the outcome

تاریک و مبهم کردن نتیجه

جملات نمونه

the heavy rain is muddying the ground.

باران شدید زمین را گل آلود می‌کند.

his comments are muddying the issue further.

اظهارات او باعث گل‌آلود شدن بیشتر موضوع می‌شود.

muddying the waters can confuse the audience.

گل‌آلود کردن فضا می‌تواند مخاطب را گیج کند.

she felt that muddying the details was unnecessary.

او احساس می‌کرد که گل‌آلود کردن جزئیات غیرضروری است.

muddying the facts won't help the investigation.

گل‌آلود کردن واقعیت‌ها به پیشبرد تحقیقات کمک نمی‌کند.

the debate is muddying the public's understanding.

بحث در حال گل‌آلود کردن درک مردم است.

he accused her of muddying the conversation.

او او را به گل‌آلود کردن مکالمه متهم کرد.

they are muddying the timeline of events.

آنها جدول زمانی وقایع را گل‌آلود می‌کنند.

muddying the narrative can lead to misunderstandings.

گل‌آلود کردن روایت می‌تواند منجر به سوء تفاهم شود.

don't muddy the message with irrelevant details.

پیام را با جزئیات غیرمرتبط گل‌آلود نکنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید