clarifying questions
پرسشهای توضیحی
clarifying statement
اظهارۀ توضیحی
clarifying details
جزئیات توضیحی
clarifying further
توضیح بیشتر
clarifying information
اطلاعات توضیحی
clarifying the issue
توضیح مسئله
clarifying remarks
نظرات توضیحی
clarifying doubts
رفع ابهامات
clarifying purpose
توضیح هدف
clarifying point
توضیح نکته
let's start by clarifying the project's goals.
بیایید با روشن کردن اهداف پروژه شروع کنیم.
could you be clarifying your statement further?
آیا می توانید اظهارات خود را بیشتر روشن کنید؟
the speaker spent time clarifying the complex issue.
سخنرانی وقت خود را صرف روشن کردن موضوع پیچیده کرد.
i'm clarifying that i disagree with your approach.
من روشن می کنم که با رویکرد شما مخالفم.
it's important for clarifying misunderstandings.
برای روشن کردن سوء تفاهم ها مهم است.
the report aims at clarifying the findings.
گزارش به روشن کردن یافته ها می پردازد.
can you be clarifying your position on the matter?
آیا می توانید موضع خود در این مورد را روشن کنید؟
the lawyer was clarifying the legal terms.
وکیل در حال روشن کردن شرایط قانونی بود.
we need to be clarifying the roles and responsibilities.
ما باید نقش ها و مسئولیت ها را روشن کنیم.
the document is clarifying the company's policy.
این سند سیاست شرکت را روشن می کند.
i'm clarifying my previous remarks for accuracy.
من برای اطمینان، توضیحات قبلی خود را روشن می کنم.
clarifying questions
پرسشهای توضیحی
clarifying statement
اظهارۀ توضیحی
clarifying details
جزئیات توضیحی
clarifying further
توضیح بیشتر
clarifying information
اطلاعات توضیحی
clarifying the issue
توضیح مسئله
clarifying remarks
نظرات توضیحی
clarifying doubts
رفع ابهامات
clarifying purpose
توضیح هدف
clarifying point
توضیح نکته
let's start by clarifying the project's goals.
بیایید با روشن کردن اهداف پروژه شروع کنیم.
could you be clarifying your statement further?
آیا می توانید اظهارات خود را بیشتر روشن کنید؟
the speaker spent time clarifying the complex issue.
سخنرانی وقت خود را صرف روشن کردن موضوع پیچیده کرد.
i'm clarifying that i disagree with your approach.
من روشن می کنم که با رویکرد شما مخالفم.
it's important for clarifying misunderstandings.
برای روشن کردن سوء تفاهم ها مهم است.
the report aims at clarifying the findings.
گزارش به روشن کردن یافته ها می پردازد.
can you be clarifying your position on the matter?
آیا می توانید موضع خود در این مورد را روشن کنید؟
the lawyer was clarifying the legal terms.
وکیل در حال روشن کردن شرایط قانونی بود.
we need to be clarifying the roles and responsibilities.
ما باید نقش ها و مسئولیت ها را روشن کنیم.
the document is clarifying the company's policy.
این سند سیاست شرکت را روشن می کند.
i'm clarifying my previous remarks for accuracy.
من برای اطمینان، توضیحات قبلی خود را روشن می کنم.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید