clarifying

[ایالات متحده]/[ˈklærɪfaɪɪŋ]/
[بریتانیا]/[ˈklærɪfaɪɪŋ]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. (used as adj.)Serving to clarify; making something clearer.
v.To make something clearer or easier to understand.
adj.Serving to clarify; explanatory.
v. (به عنوان صفت) برای روشن‌سازی؛ واضح‌تر کردن چیزی. (صفت، اسم)
v. چیزی را روشن‌تر یا قابل فهم‌تر کردن.
adj. برای روشن‌سازی؛ توضیحی.

عبارات و ترکیب‌ها

clarifying questions

پرسش‌های توضیحی

clarifying statement

اظهارۀ توضیحی

clarifying details

جزئیات توضیحی

clarifying further

توضیح بیشتر

clarifying information

اطلاعات توضیحی

clarifying the issue

توضیح مسئله

clarifying remarks

نظرات توضیحی

clarifying doubts

رفع ابهامات

clarifying purpose

توضیح هدف

clarifying point

توضیح نکته

جملات نمونه

let's start by clarifying the project's goals.

بیایید با روشن کردن اهداف پروژه شروع کنیم.

could you be clarifying your statement further?

آیا می توانید اظهارات خود را بیشتر روشن کنید؟

the speaker spent time clarifying the complex issue.

سخنرانی وقت خود را صرف روشن کردن موضوع پیچیده کرد.

i'm clarifying that i disagree with your approach.

من روشن می کنم که با رویکرد شما مخالفم.

it's important for clarifying misunderstandings.

برای روشن کردن سوء تفاهم ها مهم است.

the report aims at clarifying the findings.

گزارش به روشن کردن یافته ها می پردازد.

can you be clarifying your position on the matter?

آیا می توانید موضع خود در این مورد را روشن کنید؟

the lawyer was clarifying the legal terms.

وکیل در حال روشن کردن شرایط قانونی بود.

we need to be clarifying the roles and responsibilities.

ما باید نقش ها و مسئولیت ها را روشن کنیم.

the document is clarifying the company's policy.

این سند سیاست شرکت را روشن می کند.

i'm clarifying my previous remarks for accuracy.

من برای اطمینان، توضیحات قبلی خود را روشن می کنم.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید