muzzled dog
سگ رام شده
muzzled voice
صدای رام شده
muzzled protest
اعتراض رام شده
muzzled criticism
انتقاد رام شده
muzzled animal
حیوان رام شده
muzzled speech
سخنرانی رام شده
muzzled response
پاسخ رام شده
muzzled debate
بحث رام شده
muzzled opinion
نظر رام شده
muzzled message
پیام رام شده
the dog was muzzled to prevent it from barking.
برای جلوگیری از پارس کردن، سگ به دهان بسته شد.
she felt muzzled in the meeting and couldn't express her ideas.
او در جلسه احساس کرد که حق ابراز نظر نداشت و نتوانست ایدههای خود را بیان کند.
the activists claimed their voices were muzzled by the government.
فعالین مدعی بودند که صدایشان توسط دولت مهار شده است.
the cat was muzzled during the vet visit for safety.
برای ایمنی، گربه در طول مراجعه به دامپزشکی دهان بسته شد.
he felt muzzled by the strict rules at work.
او احساس کرد که قوانین سختگیرانه کاری، حق او را برای صحبت کردن محدود کرده است.
the child was muzzled with a soft muzzle to keep calm.
برای آرام نگه داشتن، کودک با یک دهانبند نرم دهان بسته شد.
in some countries, freedom of speech is muzzled by law.
در برخی کشورها، آزادی بیان توسط قانون مهار میشود.
the trainer muzzled the aggressive dog during the session.
مربی در طول جلسه، سگ پرخاشگر را دهان بست.
many felt muzzled by the lack of open discussion.
بسیاری احساس کردند که به دلیل نبود بحث آزاد، حق صحبت کردن ندارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید