muzzled

[ایالات متحده]/ˈmʌzld/
[بریتانیا]/ˈmʌzəld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته نقلی از muzzle

عبارات و ترکیب‌ها

muzzled dog

سگ رام شده

muzzled voice

صدای رام شده

muzzled protest

اعتراض رام شده

muzzled criticism

انتقاد رام شده

muzzled animal

حیوان رام شده

muzzled speech

سخنرانی رام شده

muzzled response

پاسخ رام شده

muzzled debate

بحث رام شده

muzzled opinion

نظر رام شده

muzzled message

پیام رام شده

جملات نمونه

the dog was muzzled to prevent it from barking.

برای جلوگیری از پارس کردن، سگ به دهان بسته شد.

she felt muzzled in the meeting and couldn't express her ideas.

او در جلسه احساس کرد که حق ابراز نظر نداشت و نتوانست ایده‌های خود را بیان کند.

the activists claimed their voices were muzzled by the government.

فعالین مدعی بودند که صدایشان توسط دولت مهار شده است.

the cat was muzzled during the vet visit for safety.

برای ایمنی، گربه در طول مراجعه به دامپزشکی دهان بسته شد.

he felt muzzled by the strict rules at work.

او احساس کرد که قوانین سختگیرانه کاری، حق او را برای صحبت کردن محدود کرده است.

the child was muzzled with a soft muzzle to keep calm.

برای آرام نگه داشتن، کودک با یک دهان‌بند نرم دهان بسته شد.

in some countries, freedom of speech is muzzled by law.

در برخی کشورها، آزادی بیان توسط قانون مهار می‌شود.

the trainer muzzled the aggressive dog during the session.

مربی در طول جلسه، سگ پرخاشگر را دهان بست.

many felt muzzled by the lack of open discussion.

بسیاری احساس کردند که به دلیل نبود بحث آزاد، حق صحبت کردن ندارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید