silenced

[ایالات متحده]/'sailənst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. بی‌صدا؛ مجهز به سایلنسر
v. آرام کردن؛ خاموش کردن

جملات نمونه

the team's performance silenced their critics.

عملکرد تیم منتقدان را ساکت کرد.

silenced the crowd with a gesture.

با یک حرکت جمعیت را ساکت کرد.

The gang silenced witnesses by intimidation.

گنگ با ارعاب شاهدان آنها را ساکت کرد.

the cynics were silenced when the factory opened.

بدبین‌ها وقتی کارخانه باز شد، ساکت شدند.

she was silenced by the Inspector's stern look.

او با نگاه جدی بازرس ساکت شد.

a silenced .22 rifle.

سلاح تفنگ ساچمه‌ای 22.

his unfortunate remark silenced the gathering.

اظهار نظر ناخوشایند او باعث شد گردهمایی ساکت شود.

silencing all criticism; silenced their opponents.

مهار کردن تمام انتقادات؛ ساکت کردن حریفان.

The arrival of the teacher silenced the class.

ورود معلم باعث شد کلاس ساکت شود.

The song of the oyster, though not silenced, was diminuendo con amore.

آهنگ صدف، اگرچه خاموش نشده بود، با عشق کم‌صدا می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید