to normalise relationships after a quarrel
برای عادی کردن روابط پس از مشاجره
It is important to normalise relations between the two countries.
اهمیت دارد که روابط بین دو کشور را عادی کرد.
The goal is to normalise blood pressure levels.
هدف عادی کردن سطح فشار خون است.
We need to normalise the process for better efficiency.
ما نیاز داریم فرآیند را برای افزایش کارایی عادی کنیم.
The therapist helps patients normalise their emotions.
درمانگر به بیماران کمک می کند تا احساسات خود را عادی کنند.
The government is working to normalise trade with other countries.
دولت در حال تلاش برای عادی کردن تجارت با سایر کشورها است.
It's important to normalise conversations about mental health.
اهمیت دارد که گفتگو در مورد سلامت روان را عادی کرد.
The company aims to normalise flexible working hours.
شرکت قصد دارد ساعات کاری انعطاف پذیر را عادی کند.
We should normalise the use of sustainable materials in construction.
ما باید استفاده از مصالح پایدار در ساخت و ساز را عادی کنیم.
The school is working to normalise diversity and inclusion.
مدرسه در حال تلاش برای عادی کردن تنوع و شمول است.
The campaign aims to normalise breastfeeding in public.
کمپین هدفش عادی کردن شیردهی در اماکن عمومی است.
The great underreported story is how normalised all this has become.
داستان بزرگ و کمتر گزارش شده این است که همه اینها چقدر عادی شده است.
منبع: The Guardian (Article Version)We want to get that conversation normalised starting at an early age.
ما می خواهیم آن گفتگو را از سنین پایین عادی کنیم.
منبع: BBC Ideas Selection (Bilingual)And Mr Trump is normalising the use of trade weapons in political spats.
و آقای ترامپ در مشاجرات سیاسی از ابزارهای تجاری به عنوان سلاح استفاده می کند.
منبع: The Economist (Summary)Then we have the verb to normalise, meaning to make something normal.
سپس فعل عادی کردن را داریم که به معنای عادی کردن چیزی است.
منبع: 6 Minute EnglishSo, because more people are talking about this issue, it begins to normalise it.
بنابراین، از آنجایی که افراد بیشتری در مورد این موضوع صحبت می کنند، شروع به عادی کردن آن می کند.
منبع: 6 Minute EnglishOK, calm. You just need to normalise it, OK?
باشد، آروم. شما فقط باید آن را عادی کنید، باشه؟
منبع: Miranda Season 2Even when you take them from normal you can normalise the stress response and the anxiety.
حتی زمانی که آنها را از حالت عادی خارج می کنید، می توانید پاسخ استرس و اضطراب را عادی کنید.
منبع: Environment and ScienceAnd I think that just goes to show how normalised social media, electronics, high dopamine activities usage has become.
و من فکر می کنم این نشان می دهد که چگونه استفاده از رسانه های اجتماعی، وسایل الکترونیکی و فعالیت های با دوپامین بالا چقدر عادی شده است.
منبع: Reel Knowledge ScrollI think what's really changed is people telling their stories, and the more stories that we tell it kind of begins to normalise this.
من فکر می کنم آنچه واقعاً تغییر کرده این است که مردم داستان های خود را می گویند و هرچه بیشتر داستان هایی که می گویم، شروع به عادی کردن آن می کند.
منبع: 6 Minute EnglishIt is the regional giant and the hostilities threaten its ambitious economic blueprint, which seemed like it might involve normalising relations with Israel.
این غول منطقه ای است و خصومت ها طرح اقتصادی بلندپروازانه آن را تهدید می کند که به نظر می رسید ممکن است شامل عادی سازی روابط با اسرائیل باشد.
منبع: Economist Businessلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید