nothing left
هیچ جا نمانده است
nothing but
جز ... نه
have nothing
هیچ ندارم
nothing to do
هیچ کاری برای انجام دادن ندارم
nothing in
در هیچ جا
do nothing
هیچ کاری نکن
for nothing
برای هیچ
nothing at all
اصلاً هیچ
nothing like
هیچ چیز شبیه
do nothing but
جز ... انجام نده
nothing less than
کمتر از هیچ
nothing much
خیلی چیزها نیست
nothing short of
کمتر از ... نیست
next to nothing
تقریباً هیچ
nothing in life
در زندگی هیچ
little or nothing
کم یا هیچ
come to nothing
به جایی نمیرسد
mean nothing to
برای ... مهم نیست
no nothing
هیچ
There's nothing in the room.
در اتاق هیچ چیز وجود ندارد.
pretend that nothing's the matter.
ظاهر کنید که مشکلی وجود ندارد.
they found nothing wrong.
آنها هیچ مشکلی پیدا نکردند.
Nothing of note happened.
هیچ اتفاق مهمی نیفتاد.
It is nothing to boast of.
گفتن ندارد.
there's nothing like home.
مثل خانه هیچ چیز وجود ندارد.
The play was nothing but froth.
نمایشنامه چیزی جز حباب نبود.
That story is nothing but a crock.
آن داستان چیزی جز یک دروغ نیست.
They live for nothing but pleasure.
آنها فقط برای لذت زندگی می کنند.
There is nothing wrong with the machine.
هیچ مشکلی در ماشین وجود ندارد.
They did nothing but complain.
آنها چیزی جز شکایت نکردند.
Nothing venture, nothing have.
هیچ ریسکی، هیچ دستیابی.
a lecherous good-for-nothing
یک فرد هوسباز و بیمصرف
I have nothing presentable to wear.
من چیزی برای پوشیدن ندارم.
they ain't got nothing to say.
آنها چیزی برای گفتن ندارند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید