nothing

[ایالات متحده]/'nʌθɪŋ/
[بریتانیا]/'nʌθɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

pron. عدم وجود هر چیزی، عدم وجود رویدادها، عدم وجود هر مقدار

n. کسی یا چیزی که اهمیت یا معنی ندارد.

عبارات و ترکیب‌ها

nothing left

هیچ جا نمانده است

nothing but

جز ... نه

have nothing

هیچ ندارم

nothing to do

هیچ کاری برای انجام دادن ندارم

nothing in

در هیچ جا

do nothing

هیچ کاری نکن

for nothing

برای هیچ

nothing at all

اصلاً هیچ

nothing like

هیچ چیز شبیه

do nothing but

جز ... انجام نده

nothing less than

کمتر از هیچ

nothing much

خیلی چیزها نیست

nothing short of

کمتر از ... نیست

next to nothing

تقریباً هیچ

nothing in life

در زندگی هیچ

little or nothing

کم یا هیچ

come to nothing

به جایی نمی‌رسد

mean nothing to

برای ... مهم نیست

no nothing

هیچ

جملات نمونه

There's nothing in the room.

در اتاق هیچ چیز وجود ندارد.

pretend that nothing's the matter.

ظاهر کنید که مشکلی وجود ندارد.

they found nothing wrong.

آنها هیچ مشکلی پیدا نکردند.

Nothing of note happened.

هیچ اتفاق مهمی نیفتاد.

It is nothing to boast of.

گفتن ندارد.

there's nothing like home.

مثل خانه هیچ چیز وجود ندارد.

The play was nothing but froth.

نمایشنامه چیزی جز حباب نبود.

That story is nothing but a crock.

آن داستان چیزی جز یک دروغ نیست.

They live for nothing but pleasure.

آنها فقط برای لذت زندگی می کنند.

There is nothing wrong with the machine.

هیچ مشکلی در ماشین وجود ندارد.

They did nothing but complain.

آنها چیزی جز شکایت نکردند.

Nothing venture, nothing have.

هیچ ریسکی، هیچ دستیابی.

a lecherous good-for-nothing

یک فرد هوس‌باز و بی‌مصرف

I have nothing presentable to wear.

من چیزی برای پوشیدن ندارم.

they ain't got nothing to say.

آنها چیزی برای گفتن ندارند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید