something

[ایالات متحده]/'sʌmθɪŋ/
[بریتانیا]/'sʌmθɪŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. یک چیز خاص، یک چیز مهم، یک چیز با اهمیت.

عبارات و ترکیب‌ها

something new

چیز جدید

something special

چیز خاص

something else

چیز دیگری

or something

یا چیز دیگری

something like

مثل چیزی

something of

چیز از

something of a

چیز از یک

something for nothing

چیز برای هیچ

start something

شروع چیزی

something or other

چیز یا چیز دیگر

something tells me

چیز به من می‌گوید

جملات نمونه

There is something brewing.

یک اتفاق در حال وقوع است.

There is something in the wind.

چیزی در هوا جریان دارد.

there must be something wrong.

حتماً مشکلی وجود دارد.

he was something of a maverick.

او تا حدودی یک فرد خودسر بود.

something was wrong with the pump.

مشکلی در پمپ وجود داشت.

There is something wrong with the motor.

مشکلی در موتور وجود دارد.

He is something of a scholar.

او تا حدودی یک محقق است.

That's something like it.

این شبیه به آن است.

to mitigate the effect of something

برای کاهش اثر چیزی

an obsessive interest in something

یک علاقه وسواسی به چیزی

to perforate something with a pin

سوراخ کردن چیزی با یک سنجاق

to do something piecemeal

آن را به صورت تکه تکه انجام دادن

a predisposition to like something.

تمایلی به دوست داشتن چیزی.

a pictorial representation of something

نمایش تصویری از چیزی

Something is fishy about the accident.

در مورد تصادف، مشکلی وجود دارد.

a tenacious hold on something

نگهداری استوار بر چیزی

try something deliciously different.

یک چیز خوشمزه و متفاوت را امتحان کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید