something new
چیز جدید
something special
چیز خاص
something else
چیز دیگری
or something
یا چیز دیگری
something like
مثل چیزی
something of
چیز از
something of a
چیز از یک
something for nothing
چیز برای هیچ
start something
شروع چیزی
something or other
چیز یا چیز دیگر
something tells me
چیز به من میگوید
There is something brewing.
یک اتفاق در حال وقوع است.
There is something in the wind.
چیزی در هوا جریان دارد.
there must be something wrong.
حتماً مشکلی وجود دارد.
he was something of a maverick.
او تا حدودی یک فرد خودسر بود.
something was wrong with the pump.
مشکلی در پمپ وجود داشت.
There is something wrong with the motor.
مشکلی در موتور وجود دارد.
He is something of a scholar.
او تا حدودی یک محقق است.
That's something like it.
این شبیه به آن است.
to mitigate the effect of something
برای کاهش اثر چیزی
an obsessive interest in something
یک علاقه وسواسی به چیزی
to perforate something with a pin
سوراخ کردن چیزی با یک سنجاق
to do something piecemeal
آن را به صورت تکه تکه انجام دادن
a predisposition to like something.
تمایلی به دوست داشتن چیزی.
a pictorial representation of something
نمایش تصویری از چیزی
Something is fishy about the accident.
در مورد تصادف، مشکلی وجود دارد.
a tenacious hold on something
نگهداری استوار بر چیزی
try something deliciously different.
یک چیز خوشمزه و متفاوت را امتحان کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید