obstructively aggressive
تهاجمی به شکل مسدود کننده
obstructively obstructive
به شکل مسدود کننده، مانعتراشی
obstructively negative
منفی به شکل مسدود کننده
obstructively defensive
دفاعی به شکل مسدود کننده
obstructively critical
منتقدانه به شکل مسدود کننده
obstructively resistant
مقاوم به شکل مسدود کننده
obstructively dismissive
بیتوجه به شکل مسدود کننده
obstructively difficult
سخت به شکل مسدود کننده
obstructively uncooperative
غیرهمکار به شکل مسدود کننده
obstructively obstructed
مسدود شده به شکل مسدود کننده
the team worked obstructively, causing delays in the project.
تیم به صورت عمدی و مانعگرا کار میکرد و باعث تاخیر در پروژه شد.
his obstructively critical comments made it hard to progress.
اظهارات انتقادآمیز و عمدی او باعث شد پیشرفت دشوار شود.
they obstructively questioned every decision made by the leader.
آنها به طور عمدی و مانعگرا هر تصمیمی را که توسط رهبر گرفته شده بود زیر سوال بردند.
obstructively, she interrupted the meeting with irrelevant points.
به طور عمدی و مانعگرا، او با ارائه نکات غیرمرتبط، جلسه را مختل کرد.
his obstructively negative attitude affected the entire group.
نگاه منفی و عمدی او بر کل گروه تأثیر گذاشت.
the obstructively long discussions led to frustration among the members.
بحثهای طولانی و عمدی منجر به ناامیدی در بین اعضا شد.
they obstructively delayed the process with unnecessary paperwork.
آنها با استفاده از مدارک غیرضروری، روند را به طور عمدی به تأخیر انداختند.
obstructively, he refused to collaborate with the other departments.
به طور عمدی و مانعگرا، او از همکاری با سایر بخشها امتناع کرد.
her obstructively defensive attitude prevented constructive feedback.
حرفهای دفاعی و عمدی او مانع از دریافت بازخورد سازنده شد.
the obstructively complex rules confused the new employees.
قوانین پیچیده و عمدی باعث سردرگمی کارمندان جدید شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید