impeding progress
ایجاد مانع در روند
impeding factors
عوامل بازدارنده
impeding growth
ایجاد مانع در رشد
impeding development
ایجاد مانع در توسعه
impeding success
ایجاد مانع در موفقیت
impeding change
ایجاد مانع در تغییر
impeding communication
ایجاد مانع در ارتباطات
impeding efforts
ایجاد مانع در تلاشها
impeding issues
ایجاد مانع در مسائل
impeding obstacles
ایجاد مانع در موانع
the heavy rain is impeding our progress on the road.
باران شدید در حال کند کردن روند پیشرفت ما در جاده است.
her lack of experience is impeding her chances of promotion.
کمبود تجربه او، شانس او برای ارتقا را تحت تاثیر قرار داده است.
traffic congestion is impeding the delivery of goods.
ترافیک سنگین باعث تاخیر در تحویل کالاها شده است.
his doubts are impeding his ability to make decisions.
تردیدهای او توانایی او را برای تصمیم گیری محدود کرده است.
the ongoing negotiations are impeding the project's timeline.
مذاکرات در حال انجام، جدول زمانی پروژه را به تاخیر انداخته است.
environmental factors are impeding the growth of the plants.
عوامل محیطی، رشد گیاهان را مختل کرده است.
her fear of public speaking is impeding her career advancement.
ترس او از صحبت کردن در جمع، پیشرفت شغلی او را محدود کرده است.
technical difficulties are impeding the software's launch.
مشکلات فنی، راه اندازی نرم افزار را به تاخیر انداخته است.
regulatory issues are impeding the company's expansion plans.
مشکلات قانونی، برنامه های توسعه شرکت را به تاخیر انداخته است.
his health issues are impeding his ability to travel.
مشکلات سلامتی او توانایی او را برای سفر محدود کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید