impedingly

[ایالات متحده]/[ɪmˈpiːdɪŋli]/
[بریتانیا]/[ɪmˈpiːdɪŋli]/

ترجمه

adv. به گونه‌ای که مانع یا اغماض می‌کند؛ با مزاحمت؛ به گونه‌ای که پیشرفت یا اقدام را تاخیر می‌دهد.

عبارات و ترکیب‌ها

impedingly slow

محدودانه کند

impedingly difficult

محدودانه سخت

impedingly clear

محدودانه واضح

impedingly complex

محدودانه پیچیده

جملات نمونه

the heavy rain was impedingly slowing down our progress.

باران سنگین باعث کاهش سرعت پیشرفت ما می‌شد.

the bureaucratic process was impedingly delaying the project's completion.

فرآیند اداری باعث تاخیر در پایان دادن به پروژه می‌شد.

his constant interruptions were impedingly affecting the team's focus.

دریافت او به طور مداوم باعث اثرگذاری بر تمرکز تیم می‌شد.

the overgrown weeds were impedingly blocking the sunlight from the plants.

حشیش‌های رشد کرده باعث مسدود کردن نور خورشید از گیاهان می‌شد.

the faulty wiring was impedingly hindering the system's performance.

سیم‌کشی نامناسب باعث محدود کردن عملکرد سیستم می‌شد.

the narrow road was impedingly restricting the flow of traffic.

جاده تنگ باعث محدود کردن جریان ترافیک می‌شد.

the outdated software was impedingly limiting the system's capabilities.

نرم‌افزار قدیمی باعث محدود کردن قابلیت‌های سیستم می‌شد.

the complex regulations were impedingly complicating the application process.

قوانین پیچیده باعث پیچیده شدن فرآیند ارائه درخواست می‌شد.

the lack of resources was impedingly impacting the research findings.

کمبود منابع باعث تأثیرگذاری بر یافته‌های تحقیق می‌شد.

the difficult terrain was impedingly challenging our hiking expedition.

زمین‌های سخت باعث چالش برای سفر پیاده‌روی ما می‌شد.

the rising costs were impedingly affecting the company's profitability.

افزایش هزینه‌ها باعث تأثیرگذاری بر سودآوری شرکت می‌شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید