offloaded

[ایالات متحده]/ɒfˈləʊdɪd/
[بریتانیا]/ɔfˈloʊdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. بار را از یک وسیله نقلیه خارج کردن

عبارات و ترکیب‌ها

offloaded tasks

وظایف تخلیه شده

offloaded resources

منابع تخلیه شده

offloaded data

داده‌های تخلیه شده

offloaded work

کار تخلیه شده

offloaded services

خدمات تخلیه شده

offloaded processes

فرآیندهای تخلیه شده

offloaded applications

اپلیکیشن‌های تخلیه شده

offloaded workload

بار کاری تخلیه شده

offloaded components

اجزای تخلیه شده

جملات نمونه

the company offloaded its outdated equipment to save costs.

شرکت، تجهیزات قدیمی خود را برای صرفه‌جویی در هزینه‌ها از کار انداخت.

we offloaded the cargo at the nearest port.

ما بار را در نزدیک‌ترین بندر تخلیه کردیم.

he offloaded his responsibilities to focus on new projects.

او مسئولیت‌های خود را به منظور تمرکز بر پروژه‌های جدید به دیگران واگذار کرد.

the team offloaded their stress by taking a vacation.

تیم با رفتن به تعطیلات، استرس خود را کاهش دادند.

after the merger, they offloaded several non-core businesses.

پس از ادغام، آنها چندین کسب و کار غیر اصلی را از خود خارج کردند.

she offloaded her old clothes to charity.

او لباس‌های قدیمی خود را به خیریه اهدا کرد.

the software allows users to offload data to the cloud.

این نرم‌افزار به کاربران اجازه می‌دهد داده‌ها را در فضای ابری بارگذاری کنند.

they offloaded the burden of debt through refinancing.

آنها با استفاده از بازپردازی، بار بدهی را کاهش دادند.

to improve efficiency, the firm offloaded some tasks to freelancers.

برای بهبود کارایی، شرکت برخی از وظایف را به فریلنسرها واگذار کرد.

he offloaded his worries by talking to a friend.

او با صحبت با یک دوست، نگرانی‌های خود را کاهش داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید