commanded

[ایالات متحده]/kəˈmɑːndɪd/
[بریتانیا]/kəˈmændɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک دستور معتبر دادن; کنترل یا اقتدار بر چیزی را اعمال کردن; دید یا کنترل بر یک مکان داشتن; شایستگی یا حق چیزی را داشتن

عبارات و ترکیب‌ها

commanded attention

جلب توجه کرد

commanded respect

احترام الهام بخشید

commanded loyalty

وفاداری الهام بخشید

commanded authority

قدرت الهام بخشید

commanded silence

سکوت الهام بخشید

commanded forces

نیروها را هدایت کرد

commanded action

عمل را هدایت کرد

commanded performance

عملکرد را هدایت کرد

commanded change

تغییر را هدایت کرد

commanded presence

حضور را هدایت کرد

جملات نمونه

she commanded the team to work harder.

او دستور داد که تیم بیشتر تلاش کند.

the general commanded his troops to advance.

ژنرال دستور پیشروی به سربازانش داد.

he commanded respect from his peers.

او احترام را از همسالان خود به دست آورد.

the teacher commanded attention from the students.

معلم توجه دانش آموزان را جلب کرد.

they commanded a high price for their services.

آنها برای خدمات خود قیمت بالایی مطالبه کردند.

the director commanded the audience’s laughter.

مدیر خنده مخاطبان را برانگیخت.

she commanded the stage with her performance.

او با اجرای خود صحنه را در اختیار گرفت.

the ceo commanded a large following on social media.

مدیرعامل دنبال کنندگان زیادی را در رسانه های اجتماعی داشت.

he commanded the ship through the storm.

او کشتی را در طول طوفان هدایت کرد.

the coach commanded the players to focus.

مربی بازیکنان را به تمرکز دستور داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید