commanded attention
جلب توجه کرد
commanded respect
احترام الهام بخشید
commanded loyalty
وفاداری الهام بخشید
commanded authority
قدرت الهام بخشید
commanded silence
سکوت الهام بخشید
commanded forces
نیروها را هدایت کرد
commanded action
عمل را هدایت کرد
commanded performance
عملکرد را هدایت کرد
commanded change
تغییر را هدایت کرد
commanded presence
حضور را هدایت کرد
she commanded the team to work harder.
او دستور داد که تیم بیشتر تلاش کند.
the general commanded his troops to advance.
ژنرال دستور پیشروی به سربازانش داد.
he commanded respect from his peers.
او احترام را از همسالان خود به دست آورد.
the teacher commanded attention from the students.
معلم توجه دانش آموزان را جلب کرد.
they commanded a high price for their services.
آنها برای خدمات خود قیمت بالایی مطالبه کردند.
the director commanded the audience’s laughter.
مدیر خنده مخاطبان را برانگیخت.
she commanded the stage with her performance.
او با اجرای خود صحنه را در اختیار گرفت.
the ceo commanded a large following on social media.
مدیرعامل دنبال کنندگان زیادی را در رسانه های اجتماعی داشت.
he commanded the ship through the storm.
او کشتی را در طول طوفان هدایت کرد.
the coach commanded the players to focus.
مربی بازیکنان را به تمرکز دستور داد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید