owed

[ایالات متحده]/[ˈəʊd]/
[بریتانیا]/[ˈoʊd]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. موظف بودن به پرداخت یا بازپرداخت (پول، بدهی و غیره)؛ ملزم یا بدهکار بودن به کسی.
n. مبلغی از پول که باید پرداخت شود.

عبارات و ترکیب‌ها

owed money

بدهکار

owed him

به او بدهکار

owed an apology

بدهکار یک عذرخواهی

owed to her

به او بدهکار

owed nothing

هیچ چیز بدهکار نبود

owed the favor

بدهکار لطف بود

owed them

به آنها بدهکار

owed a debt

بدهکار یک بدهی

جملات نمونه

the company owed a significant amount to its suppliers.

شرکت مبلغ قابل توجهی به تامین‌کنندگان خود بدهکار بود.

i owed my success to my mentor's guidance.

من موفقیت خود را مدیون راهنمایی مربی‌ام بودم.

he owed an apology to his sister for the harsh words.

او به دلیل حرف‌های تند به خواهرش طلب عذرخواهی داشت.

we owed it to the team to finish the project on time.

ما به خاطر اتمام پروژه به موقع به تیم مدیون بودیم.

the bank owed us a detailed explanation of the charges.

بانک باید توضیح مفصلی در مورد هزینه‌ها به ما بدهد.

she owed a great deal to her parents for their support.

او به دلیل حمایتشان، بسیار مدیون والدینش بود.

the government owed the people transparency and accountability.

دولت باید شفافیت و پاسخگویی را به مردم بدهد.

he owed several months' rent to the landlord.

او چندین ماه اجاره به صاحبخانه بدهکار بود.

they owed their victory to hard work and dedication.

آنها پیروزی خود را مدیون تلاش و تعهد بودند.

i owed him a favor after he helped me move.

بعد از اینکه به من کمک کرد جابجا شوم، طلب یک لطف از او داشتم.

the project owed its success to the team's collaboration.

موفقیت پروژه مدیون همکاری تیم بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید