pass

[ایالات متحده]/pɑːs/
[بریتانیا]/pæs/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. صلاحیت; عبور; گذرنامه
vi. عبور کردن; انتقال دادن; تغییر کردن
vt. عبور کردن; گذشتن از; انتقال دادن

عبارات و ترکیب‌ها

pass the ball

پس دادن توپ

pass the exam

گذراندن امتحان

pass a law

تصویب قانون

pass a bill

تصویب طرح

pass a message

ارسال پیام

pass through

عبور کردن

come to pass

محقق شدن

pass on

به اشتراک بگذار

pass by

عبور کردن

pass the time

وقت تلف کردن

pass away

فوت کردن

pass judgment

قضاوت کردن

pass the buck

مسئولیت را به گردن دیگران انداختن

pass over

گذار کردن

pass for

به عنوان ... جلوه دادن

pass muster

برابر شدن با استانداردها

pass filter

فیلتر عبوری

low pass

گذرگاه پایین

pass between

بین ... عبور کردن

boarding pass

کارت سوار شدن

pass the test

گذراندن آزمون

percent of pass

درصد موفقیت

pass water

عبور آب

mountain pass

گردنه کوهستانی

pass into

وارد ... شدن

جملات نمونه

It's no passing affair.

این یک رابطه گذرا نیست.

an illegal pass in football.

یک پاس غیرقانونی در فوتبال.

an A-level pass in Music.

یک نمره A-level در موسیقی.

pass a pupil on a test

رد کردن یک دانش آموز در یک آزمون

Pass the note along.

یادداشت را به اشتراک بگذارید.

pass a bill with division

یک قانون را با تقسیم عبور دهید.

Please pass the bread.

لطفا نان را بده.

just a passing phase.

فقط یک مرحله گذرا.

passing note, passing tone

نت عبوری، لحن عبوری

pass judgment; pass sentence on an offender.

قضاوت کنید؛ یک مجرم را به مجازات محکوم کنید.

The time passed pleasantly.

زمان به طور دلپذیر گذشت.

flag down a passing car.

یک ماشین عبوری را متوقف کنید.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید