pass the ball
پس دادن توپ
pass the exam
گذراندن امتحان
pass a law
تصویب قانون
pass a bill
تصویب طرح
pass a message
ارسال پیام
pass through
عبور کردن
come to pass
محقق شدن
pass on
به اشتراک بگذار
pass by
عبور کردن
pass the time
وقت تلف کردن
pass away
فوت کردن
pass judgment
قضاوت کردن
pass the buck
مسئولیت را به گردن دیگران انداختن
pass over
گذار کردن
pass for
به عنوان ... جلوه دادن
pass muster
برابر شدن با استانداردها
pass filter
فیلتر عبوری
low pass
گذرگاه پایین
pass between
بین ... عبور کردن
boarding pass
کارت سوار شدن
pass the test
گذراندن آزمون
percent of pass
درصد موفقیت
pass water
عبور آب
mountain pass
گردنه کوهستانی
pass into
وارد ... شدن
It's no passing affair.
این یک رابطه گذرا نیست.
an illegal pass in football.
یک پاس غیرقانونی در فوتبال.
an A-level pass in Music.
یک نمره A-level در موسیقی.
pass a pupil on a test
رد کردن یک دانش آموز در یک آزمون
Pass the note along.
یادداشت را به اشتراک بگذارید.
pass a bill with division
یک قانون را با تقسیم عبور دهید.
Please pass the bread.
لطفا نان را بده.
just a passing phase.
فقط یک مرحله گذرا.
passing note, passing tone
نت عبوری، لحن عبوری
pass judgment; pass sentence on an offender.
قضاوت کنید؛ یک مجرم را به مجازات محکوم کنید.
The time passed pleasantly.
زمان به طور دلپذیر گذشت.
flag down a passing car.
یک ماشین عبوری را متوقف کنید.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید