passably

[ایالات متحده]/'pɑːsəblɪ/
[بریتانیا]/'pæsəbli/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adv. به طور متوسط خوب؛ به درجه قابل قبولی

جملات نمونه

many white wines go passably with eggy dishes.

بسیاری از شراب‌های سفید به طرز قابل قبولی با غذاهای تخم‌دار همراه می‌شوند.

The face is passably similar to Clark's: Hurt's eyes are piggier, but his quiff is just as lush.

چهره به طور قابل قبولی شبیه به کلارک است: چشمان هرت گنده‌تر هستند، اما موهای سرش به همان اندازه پرپ است.

Her singing is passably good.

آواز او به طرز قابل قبولی خوب است.

He plays the piano passably well.

او پیانو را به طرز قابل قبولی خوب می‌نوازد.

The food at that restaurant is passably tasty.

غذا در آن رستوران به طرز قابل قبولی خوشمزه است.

She speaks French passably.

او به طرز قابل قبولی فرانسوی صحبت می‌کند.

The hotel room was passably clean.

اتاق هتل به طرز قابل قبولی تمیز بود.

He is passably knowledgeable about the topic.

او به طرز قابل قبولی در مورد این موضوع آگاه است.

The movie was passably entertaining.

فیلم به طرز قابل قبولی سرگرم‌کننده بود.

She is passably skilled at playing chess.

او به طرز قابل قبولی در بازی شطرنج مهارت دارد.

The weather is passably warm today.

هوا امروز به طرز قابل قبولی گرم است.

His performance in the play was passably convincing.

اجای او در نمایش به طرز قابل قبولی قانع‌کننده بود.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید