pled guilty
گناهکار بودن را پذیرفت
pled not guilty
بی گناهی را پذیرفت
pled allegiance
بیعت کرد
pled support
حمایت کرد
pled commitment
متعهد شد
pled funds
بودجه تخصیص داد
pled donations
اهدا کرد
pled resources
منابع تخصیص داد
pled assistance
کمک کرد
pled cooperation
همکاری کرد
she pled guilty to the charges.
او به اتهامات اعتراف کرد.
he pled for mercy during the trial.
او در طول محاکمه برای رحمت خواهش کرد.
the defendant pled not guilty to the accusations.
متهم به اتهامات بیگناهی کرد.
they pled for help from the community.
آنها برای کمک از جامعه درخواست کردند.
she pled her case before the judge.
او پرونده خود را در حضور قاضی مطرح کرد.
he pled with his parents for a new phone.
او از والدینش برای یک تلفن جدید خواهش کرد.
the lawyer pled for a lighter sentence.
وکیل برای یک حکم سبکتر درخواست کرد.
she pled with him to reconsider his decision.
او از او خواست تا تصمیم خود را دوباره در نظر بگیرد.
they pled for justice after the incident.
آنها پس از حادثه برای عدالت درخواست کردند.
he pled his innocence throughout the trial.
او در طول محاکمه بیگناهی خود را اعلام کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید