plodding

[ایالات متحده]/'plɔdiŋ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. کسل کننده و سخت؛ کند و سنگین
v. به آرامی با قدم‌های سنگین راه رفتن؛ سخت و پیوسته کار کردن

جملات نمونه

a plodding comedy drama.

یک درام کمدی خسته کننده

They’re still plodding along with their investigation.

آنها هنوز در حال بررسی پرونده خود به کندی پیش می روند.

we were plodding through a textbook.

ما داشتیم به کندی یک کتاب درسی را مرور می کردیم.

plodding through a mountain of paperwork.

به کندی در حال مرور انبوهی از مدارک.

Stagestruck Charlie Chaplin plodding all the way.

چارلی چاپلین، ستاره‌زده، با تمام وجود به کندی پیش می‌رفت.

Keep plodding on — you’ll soon be finished!

به کندی ادامه بدهید - شما به زودی تمام خواهید کرد!

نمونه‌های واقعی

So plodding means that the pace is not good.

پس 'خسته کننده' به این معنی است که سرعت خوب نیست.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

I don't like TV shows that have plodding plots.

من از برنامه های تلویزیونی که داستان های خسته کننده دارند خوشم نمی آید.

منبع: IELTS Speaking Preparation Guide

Darwin's was the product of years of careful, plodding, methodical thought.

دیدگاه داروین نتیجه سال ها تفکر دقیق، خسته کننده و روشمند بود.

منبع: A Brief History of Everything

Ah, you plodding little thing! cried Lizzy; you will never get up to me.

آه، تو موجودک خسته کننده! لیزی فریاد زد؛ هرگز به من نخواهی رسید.

منبع: British Original Language Textbook Volume 2

Certainly not as sort of plodding as what we think many of the long-necked Sauropods were like.

مطمئناً به اندازه خسته کننده ای که ما فکر می کنیم بسیاری از ساورپودهای گردن بلند مانند آن بودند.

منبع: Jurassic Fight Club

Started in 1985, a project in Southern France called ITER is slowly plodding along with plans for a working fusion reactor.

پروژه ای در جنوب فرانسه به نام ITER که در سال 1985 آغاز شد، به آرامی در حال پیشرفت با برنامه هایی برای یک راکتور همجوشی هسته ای در حال کار است.

منبع: VOA Standard Speed April 2016 Compilation

Instead he discovered just how plodding parts of the American defence juggernaut can be.

به جای آن، او کشف کرد که چگونه بخش هایی از ماشین دفاعی آمریکا می توانند خسته کننده باشند.

منبع: Economist Business

No plodding cultivator of a thankless Muse, Dickens enjoyed not only the fruits of his work but the work itself.

دیکنس، که یک کلاه‌بردار خسته کننده از یک موزه بی‌منت نبود، نه تنها از ثمره کار خود لذت برد، بلکه خود کار را نیز دوست داشت.

منبع: Stories of World Celebrities: Literary Figures and Poets

Actual coups, meanwhile, involve the telegenic seizure of the presidential palace with tanks, not expert testimony in plodding congressional hearings.

در همین حال، کودتاهای واقعی شامل تصرف تلویزیونی کاخ ریاست جمهوری با تانک ها می شود، نه شهادت کارشناسان در جلسات کنگره خسته کننده.

منبع: The Economist (Summary)

Many people thought he seemed slow and plodding.

بسیاری از مردم فکر کردند که او کند و خسته کننده به نظر می رسد.

منبع: who was series

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید