strike a pose
حالت گرفتن
a man posing as a customer.
مردی که خود را به عنوان مشتری جا زده است.
The model was posing carefully.
مدل با دقت ژست میگرفت.
nobodies posing as somebodydies
هیچکس وانمود نمیکند که کسی مرده است.
a situation posing many questions and problems;
یک وضعیت که سوالات و مشکلات زیادی را مطرح میکند;
the sheer number of visitors is posing a threat to the area.
تعداد زیاد بازدیدکنندگان تهدیدی برای منطقه محسوب میشود.
Posing as a bold outrider, as he did at the summit, may yet help.
با وانمود کردن به عنوان یک پیشرو جسور، همانطور که در قله انجام داد، ممکن است هنوز کمک کند.
The spy's cover story required posing as a diplomat.
داستان جعلی جاسوس مستلزم وانمود کردن به عنوان یک دیپلمات بود.
She had been posing as a diplomat, but her cover was blown when she was found sending coded messages to agents.
او وانمود میکرد که دیپلمات است، اما وقتی فاش شد که پیامهای رمزگذاریشدهای برای عوامل ارسال میکند، نقابش از بین رفت.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید