she pouted
او با ناراحتی لب زد
he pouted
او با ناراحتی لب زد
pouted lips
لبهای منقبض
pouted face
چهره منقبض
pouted in anger
با عصبانیت لب زد
pouted at me
به من لب زد
pouted slightly
کمی لب زد
pouted playfully
به صورت بازیگوشانه لب زد
pouted in disappointment
با ناراحتی لب زد
pouted with frustration
با کلافگی لب زد
she pouted when she didn't get her way.
وقتی که نمیخواست به روش خود پیش برود، اخم میکرد.
the child pouted and crossed her arms.
کودک اخم کرد و دستهایش را به هم گره زد.
he pouted like a spoiled brat.
او مثل یک بچه نازپرورده اخم میکرد.
after hearing the news, she pouted in disappointment.
بعد از شنیدن خبر، او با ناراحتی اخم کرد.
she pouted at him, trying to get his attention.
او به سمت او اخم کرد و سعی کرد توجه او را جلب کند.
he pouted when he was told to clean his room.
وقتی به او گفته شد که اتاقش را تمیز کند، اخم کرد.
she pouted, hoping he would apologize.
او اخم کرد و امیدوار بود که او عذرخواهی کند.
the puppy pouted when it was left alone.
وقتی تنها گذاشته میشد، توله سگ اخم میکرد.
he always pouted when he lost a game.
وقتی بازی را میباخت، همیشه اخم میکرد.
she pouted and refused to speak.
او اخم کرد و از صحبت کردن امتناع کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید