frowned upon
به دیده تردید نگریستن
frowned at
به دیده تردید نگریستن
frowned deeply
با حالتی عمیق اخم کرد
frowned slightly
کمی اخم کرد
frowned in disapproval
با نارضایتی اخم کرد
frowned with concern
با نگرانی اخم کرد
frowned heavily
با اخم سنگین
frowned in confusion
با سردرگمی اخم کرد
frowned in thought
در حالی که فکر میکرد، اخم کرد
frowned with anger
با خشم اخم کرد
she frowned when she heard the bad news.
او با شنیدن اخبار بد اخم کرد.
he frowned in concentration while solving the puzzle.
او در حالی که مشغول حل کردن پازل بود، با تمرکز اخم کرد.
the teacher frowned at the students for being late.
معلم به دلیل دیر رسیدن به دانش آموزان اخم کرد.
she frowned at the messy room.
او به اتاق بهم ریخته اخم کرد.
he frowned, trying to understand the complicated instructions.
او اخم کرد و سعی کرد دستورالعمل های پیچیده را بفهمد.
the child frowned when he couldn't find his toy.
بچه اخم کرد وقتی نتوانست اسباب بازی خود را پیدا کند.
she frowned slightly, unsure of what to say next.
او کمی اخم کرد، مطمئن نبود که بعد چه بگوید.
he frowned at the confusing map.
او به نقشه گیج کننده اخم کرد.
they frowned upon the idea of working late.
آنها با ایده کار کردن تا دیر وقت مخالفت کردند.
she frowned, realizing she had made a mistake.
او اخم کرد، متوجه شد که اشتباهی کرده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید