grimaced

[ایالات متحده]/ɡrɪˈmeɪst/
[بریتانیا]/ɡrɪˈmeɪst/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. یک حالت صورت را ایجاد کردن که نشان دهنده نفرت یا درد باشد

عبارات و ترکیب‌ها

grimaced in pain

با ناراحتی چهره درهم کشید

grimaced with disgust

با حالتی منزجرانه چهره درهم کشید

grimaced in disappointment

با ناامیدی چهره درهم کشید

grimaced in fear

از ترس چهره درهم کشید

grimaced in frustration

از سر ناامیدی چهره درهم کشید

جملات نمونه

she grimaced at the bitter taste of the medicine.

او با طعم تلخ دارو اخم کرد.

he grimaced when he stubbed his toe on the furniture.

او وقتی پایش را به مبلمان کوبید اخم کرد.

the child grimaced in pain after falling off the swing.

کودک بعد از افتادن از تاب، از درد اخم کرد.

she grimaced at the thought of doing her taxes.

او با فکر انجام دادن مالیات‌هایش اخم کرد.

he grimaced when he heard the loud noise.

او وقتی صدای بلند را شنید اخم کرد.

the athlete grimaced after a tough workout.

ورزشکار بعد از یک تمرین سخت اخم کرد.

she grimaced at the sight of the messy room.

او با دیدن اتاق بهم ریخته اخم کرد.

he grimaced while eating the sour candy.

او در حالی که آبنبات ترش می‌خورد اخم کرد.

she grimaced at the criticism from her boss.

او با شنیدن انتقاد از رئیسش اخم کرد.

he grimaced as he watched the scary movie.

او در حالی که فیلم ترسناک را تماشا می‌کرد اخم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید