smiled

[ایالات متحده]/[ˈsmaɪld]/
[بریتانیا]/[ˈsmaɪld]/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. لبخند زدن به خاطر خوشحال بودن، سرگرم بودن یا ادب کردن؛ نشان دادن لذت یا تایید؛ لبخند زدن مختصر.

عبارات و ترکیب‌ها

she smiled.

او لبخند زد.

smiled brightly

با خوشحالی لبخند زد.

he smiled back.

او هم در جواب لبخند زد.

smiled politely

با ادبانه لبخند زد.

smiled sadly

با ناراحتی لبخند زد.

smiled knowingly

با دانستگی لبخند زد.

smiled and said

لبخند زد و گفت.

smiled reassuringly

با اطمینان خاطر لبخند زد.

جملات نمونه

she smiled warmly at the children playing in the park.

او با روی خوش به کودکان در حال بازی در پارک نگاه کرد.

he smiled politely when i introduced myself.

او وقتی خودم را معرفی کردم، مودبانه لبخند زد.

the baby smiled sleepily in its mother's arms.

نوزاد در حالی که خواب بود، در آغوش مادرش لبخند زد.

i smiled to myself at the amusing story.

من در مورد داستان خنده دار به خودم لبخند زدم.

she smiled encouragingly as i practiced my speech.

وقتی من سخنرانی خود را تمرین می‌کردم، او تشویق‌آمیز لبخند زد.

he smiled knowingly at the secret we shared.

وقتی راز ما را به اشتراک گذاشتیم، او با دانشی لبخند زد.

the comedian smiled broadly at the audience's reaction.

کمدین به واکنش مخاطبان با خوشحالی لبخند زد.

she smiled sadly when she heard the news.

وقتی خبر را شنید، او با ناراحتی لبخند زد.

he smiled wryly, acknowledging his mistake.

او با تلخی، اشتباه خود را پذیرفت و لبخند زد.

the teacher smiled approvingly at the student's answer.

معلم با تایید پاسخ دانش آموز لبخند زد.

she smiled gently, offering a comforting word.

او با ملایمت لبخند زد و کلماتی دلگرم کننده گفت.

he smiled nervously before giving his presentation.

قبل از ارائه، او با اضطراب لبخند زد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید