beamed

[ایالات متحده]/bimd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. پشتیبانی شده توسط تیرک‌ها؛ دارای تیرک‌ها
v. ساطع کردن یا انتقال نور؛ پشتیبانی کردن با استفاده از تیرک‌ها.

عبارات و ترکیب‌ها

beamed with joy

با خوشحالی بدرخشید

جملات نمونه

She beamed with joy when she received the good news.

او با شادی بدرخشید وقتی خبر خوب را دریافت کرد.

He beamed proudly as he accepted the award.

او با افتخار لبخند زد وقتی جایزه را دریافت کرد.

The children beamed with excitement at the sight of the amusement park.

کودکان با هیجان به تماشای شهربازی لبخند زدند.

The bride beamed with happiness on her wedding day.

عروس در روز عروسی با خوشحالی لبخند زد.

The teacher beamed with pride when her student won the competition.

معلم وقتی دانش آموزش در مسابقه پیروز شد، با افتخار لبخند زد.

He beamed a smile at his old friends when they reunited after many years.

او با لبخندی به دوستان قدیمی خود لبخند زد وقتی پس از سال‌ها دوباره با هم دیدار کردند.

The chef beamed with satisfaction as customers praised his delicious food.

سرآشپز با رضایت به تعریف مشتریان از غذای خوشمزه اش لبخند زد.

The grandparents beamed with pride at their grandchild's graduation ceremony.

پدربزرگ و مادربزرگ با افتخار در مراسم فارغ التحصیلی نوه خود لبخند زدند.

She beamed with gratitude when her friend helped her through a difficult time.

او با قدردانی به کمک دوستش در یک دوره سخت لبخند زد.

The athlete beamed with excitement as she crossed the finish line in first place.

ورزشکار با هیجان خط پایان را در جایگاه اول پشت سر گذاشت.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید