precluded

[ایالات متحده]/prɪˈkluːdɪd/
[بریتانیا]/prɪˈkluːdɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. جلوگیری از وقوع؛ حذف یا ناممکن ساختن؛ مانع یا مسدود کردن؛ چیزی را غیر ممکن ساختن

عبارات و ترکیب‌ها

precluded from

از آن بازمانده

precluded access

دسترسی را بازمانده

precluded opportunity

فرصت را بازمانده

precluded possibility

احتمال را بازمانده

precluded evidence

اثبات را بازمانده

precluded options

گزینه‌ها را بازمانده

precluded actions

اقدامات را بازمانده

precluded claims

ادعاها را بازمانده

precluded rights

حقوق را بازمانده

precluded benefits

مزایا را بازمانده

جملات نمونه

the rain precluded our outdoor plans.

باران برنامه‌های فضای باز ما را منتفی کرد.

her illness precluded her from attending the meeting.

بیماری او از حضور در جلسه جلوگیری کرد.

the rules precluded any form of cheating.

قوانین هر نوع تقلب را ممنوع می‌کرد.

his busy schedule precluded him from joining us.

برنامه‌ شلوغ او از همراهی با ما جلوگیری کرد.

financial constraints precluded further investments.

محدودیت‌های مالی از انجام سرمایه‌گذاری‌های بیشتر جلوگیری کرد.

the lack of evidence precluded a conviction.

نبودن مدارک از محکومیت جلوگیری کرد.

her prior commitments precluded her participation.

تعهدات قبلی او از مشارکت او جلوگیری کرد.

the weather conditions precluded safe travel.

شرایط آب و هوایی از سفر ایمن جلوگیری کرد.

safety regulations precluded the use of certain equipment.

مقررات ایمنی استفاده از تجهیزات خاص را ممنوع می‌کرد.

his actions precluded any chance of reconciliation.

اقدامات او هر فرصتی برای آشتی را منتفی کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید