enabled

[ایالات متحده]/ɪˈneɪbld/
[بریتانیا]/ɪˈneɪbld/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. فعال شده; ممکن شده; در محاسبات، فعال شده

عبارات و ترکیب‌ها

enabled features

ویژگی‌های فعال

enabled services

سرویس‌های فعال

enabled options

گزینه‌های فعال

enabled devices

دستگاه‌های فعال

enabled settings

تنظیمات فعال

enabled access

دسترسی فعال

enabled functions

توابع فعال

enabled users

کاربران فعال

enabled applications

اپلیکیشن‌های فعال

enabled permissions

مجوزهای فعال

جملات نمونه

the new software enabled faster processing of data.

نرم‌افزار جدید امکان پردازش سریع‌تر داده‌ها را فراهم کرد.

her skills enabled her to get the promotion.

مهارت‌های او به او این امکان را داد تا ترفیع بگیرد.

the feature was enabled to enhance user experience.

این ویژگی برای بهبود تجربه کاربر فعال شد.

they enabled two-factor authentication for security.

آنها احراز هویت دو عاملی را برای امنیت فعال کردند.

the new policy enabled better communication between teams.

سیاست جدید امکان برقراری ارتباط بهتر بین تیم‌ها را فراهم کرد.

his research enabled significant advancements in technology.

تحقیقات او منجر به پیشرفت‌های چشمگیری در فناوری شد.

this upgrade enabled the system to handle more users.

این ارتقا به سیستم این امکان را داد تا کاربران بیشتری را مدیریت کند.

the app enabled users to track their fitness goals.

این برنامه به کاربران این امکان را داد تا اهداف تناسب اندام خود را پیگیری کنند.

her dedication enabled the project to succeed.

تعهد او باعث موفقیت پروژه شد.

the new features enabled greater flexibility in the design.

ویژگی‌های جدید امکان انعطاف‌پذیری بیشتر در طراحی را فراهم کرد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید