prefigures future
پیشبینی کننده آینده
prefigures events
پیشبینی کننده رویدادها
prefigures change
پیشبینی کننده تغییر
prefigures success
پیشبینی کننده موفقیت
prefigures outcome
پیشبینی کننده نتیجه
prefigures trends
پیشبینی کننده روندها
prefigures ideas
پیشبینی کننده ایدهها
prefigures actions
پیشبینی کننده اقدامات
prefigures themes
پیشبینی کننده موضوعات
prefigures patterns
پیشبینی کننده الگوها
the artist's latest work prefigures the themes of her upcoming exhibition.
آثار اخیر هنرمند، موضوعات نمایشگاه آینده او را پیشبینی میکند.
the novel prefigures the social changes that occurred in the 20th century.
این رمان تغییرات اجتماعی که در قرن بیستم رخ داد را پیشبینی میکند.
his speech prefigures the challenges we will face in the future.
سخنرانی او چالشهایی را که در آینده با آنها روبرو خواهیم شد، پیشبینی میکند.
the early designs prefigure the final product's features.
طرحهای اولیه ویژگیهای محصول نهایی را پیشبینی میکنند.
the research findings prefigure a shift in public policy.
نتایج تحقیقات نشاندهنده تغییر در سیاستهای عمومی است.
these trends prefigure the economic landscape of the next decade.
این روندها چشمانداز اقتصادی دهه آینده را پیشبینی میکنند.
the director's vision prefigures a new era in filmmaking.
چشمانداز کارگردان، یک عصر جدید در فیلمسازی را پیشبینی میکند.
her comments prefigure the discussions that will follow.
نظرات او پیشزمینه بحثهایی است که در ادامه خواهد آمد.
the initial experiments prefigure the success of the project.
آزمایشهای اولیه نشاندهنده موفقیت پروژه است.
these events prefigure a significant change in our society.
این رویدادها نشاندهنده تغییر مهمی در جامعه ما است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید