push the button
فشار دادن دکمه
push the boundaries
تجاوز از حدود
push a stroller
هل دادن کالسکه بچه
push for change
تلاش برای تغییر
push a trolley
هل دادن گاری
push oneself
تلاش کردن برای خود
push forward
پیش بردن
push for
تلاش برای
push up
بالا بردن
push on
ادامه دادن
push through
از آن عبور کنید
push ahead
با فشار به جلو حرکت کردن
push back
پس زدن
push rod
میله هلدار
push out
بیرون راندن
push in
وارد کردن
push button
فشار دادن دکمه
push ahead with
ادامه دادن با
push and pull
هل دادن و کشیدن
push down
به پایین فشار دادن
push off
هل دادن
push against
مقابله با
push into
وارد کردن
push away
دور کردن
to push the turnstile
برای باز کردن نوریل فشار دادن
It's time to push off.
وقت آن است که شروع کنیم.
a woman was pushing a pram.
یک زن در حال هل دادن کالسیک بود.
a pushing effect on production
اثر پیشبرنده بر تولید
push for higher wages
خواستار افزایش حقوق بودن
push a child to study harder.
تشویق کردن کودک به تلاش بیشتر برای تحصیل.
push society past the frontier.
پیش بردن جامعه از مرز.
push a baby carriage;
یک گهسار بچه را هل دادن;
It is unwise to push antipopular policies.
فشار دادن سیاستهای غیرمحبوب غیرمنصفانه است.
You push and I'll pull.
تو هل بده و من بکشم.
Don't push against the fence.
به نرده تکیه نکنید.
Bernice pushed him away.
برنیس او را کنار زد.
he is pushing forward a political ally.
او یک متحد سیاسی را به جلو میبرد.
they expect that the huge crop will push down prices.
آنها انتظار دارند که برداشت محصول زیاد باعث کاهش قیمت ها شود.
the door locks at the push of a button.
در با فشار یک دکمه قفل میشود.
Yes, but it may be pushed to excess.
بله، اما ممکن است به افراط كشیده شود.
منبع: A Study in Scarlet by Sherlock HolmesA nudge is a small push, to encourage us to do something.
یک تلنگر یک فشار کوچک است، تا ما را تشویق کند کاری انجام دهیم.
منبع: 6 Minute EnglishTo learn from coaches who push me.
تا از مربیانی که مرا تشویق میکنند، یاد بگیرم.
منبع: Basketball English ClassDon't want a push. No gloom in these streets.
نمیخواهم کسی مرا هل بدهد. در این خیابانها هیچ سیاهی وجود ندارد.
منبع: We Bare BearsFate pushed through the bowels of men.
سرنوشت از درون مردان عبور کرد.
منبع: Dunkirk SelectionButter Chicken Masala, might be a push.
ماسالای مرغ و کره، شاید یک تلنگر باشد.
منبع: Gourmet BaseThose reports were being pushed from Russia.
این گزارشها از روسیه منتشر میشدند.
منبع: NPR News December 2018 CompilationCould you give me a little push?
میتوانید کمی به من کمک کنید؟
منبع: Friends Season 3Now the crowd are really pushing forward.
حالا جمعیت واقعاً به جلو میروند.
منبع: BBC documentary "Chinese New Year"" I call it very pushing, " said my uncle.
من آن را بسیار زیاد مینامم،
منبع: Seek pleasure and have fun.لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید