push

[ایالات متحده]/pʊʃ/
[بریتانیا]/pʊʃ/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. & vi. برای به کار بردن نیرو به منظور حرکت دادن چیزی دور از خود
vt. برای وارد کردن فشار یا تشویق کسی به اقدام
n. یک تلاش تهاجمی در مقیاس بزرگ یا نیروی محرکه

عبارات و ترکیب‌ها

push the button

فشار دادن دکمه

push the boundaries

تجاوز از حدود

push a stroller

هل دادن کالسکه بچه

push for change

تلاش برای تغییر

push a trolley

هل دادن گاری

push oneself

تلاش کردن برای خود

push forward

پیش بردن

push for

تلاش برای

push up

بالا بردن

push on

ادامه دادن

push through

از آن عبور کنید

push ahead

با فشار به جلو حرکت کردن

push back

پس زدن

push rod

میله هل‌دار

push out

بیرون راندن

push in

وارد کردن

push button

فشار دادن دکمه

push ahead with

ادامه دادن با

push and pull

هل دادن و کشیدن

push down

به پایین فشار دادن

push off

هل دادن

push against

مقابله با

push into

وارد کردن

push away

دور کردن

جملات نمونه

to push the turnstile

برای باز کردن نوریل فشار دادن

It's time to push off.

وقت آن است که شروع کنیم.

a woman was pushing a pram.

یک زن در حال هل دادن کالسیک بود.

a pushing effect on production

اثر پیش‌برنده بر تولید

push for higher wages

خواستار افزایش حقوق بودن

push a child to study harder.

تشویق کردن کودک به تلاش بیشتر برای تحصیل.

push society past the frontier.

پیش بردن جامعه از مرز.

push a baby carriage;

یک گهسار بچه را هل دادن;

It is unwise to push antipopular policies.

فشار دادن سیاست‌های غیرمحبوب غیرمنصفانه است.

You push and I'll pull.

تو هل بده و من بکشم.

Don't push against the fence.

به نرده تکیه نکنید.

Bernice pushed him away.

برنیس او را کنار زد.

he is pushing forward a political ally.

او یک متحد سیاسی را به جلو می‌برد.

they expect that the huge crop will push down prices.

آنها انتظار دارند که برداشت محصول زیاد باعث کاهش قیمت ها شود.

the door locks at the push of a button.

در با فشار یک دکمه قفل می‌شود.

نمونه‌های واقعی

Yes, but it may be pushed to excess.

بله، اما ممکن است به افراط كشیده شود.

منبع: A Study in Scarlet by Sherlock Holmes

A nudge is a small push, to encourage us to do something.

یک تلنگر یک فشار کوچک است، تا ما را تشویق کند کاری انجام دهیم.

منبع: 6 Minute English

To learn from coaches who push me.

تا از مربیانی که مرا تشویق می‌کنند، یاد بگیرم.

منبع: Basketball English Class

Don't want a push. No gloom in these streets.

نمی‌خواهم کسی مرا هل بدهد. در این خیابان‌ها هیچ سیاهی وجود ندارد.

منبع: We Bare Bears

Fate pushed through the bowels of men.

سرنوشت از درون مردان عبور کرد.

منبع: Dunkirk Selection

Butter Chicken Masala, might be a push.

ماسالای مرغ و کره، شاید یک تلنگر باشد.

منبع: Gourmet Base

Those reports were being pushed from Russia.

این گزارش‌ها از روسیه منتشر می‌شدند.

منبع: NPR News December 2018 Compilation

Could you give me a little push?

می‌توانید کمی به من کمک کنید؟

منبع: Friends Season 3

Now the crowd are really pushing forward.

حالا جمعیت واقعاً به جلو می‌روند.

منبع: BBC documentary "Chinese New Year"

" I call it very pushing, " said my uncle.

من آن را بسیار زیاد می‌نامم،

منبع: Seek pleasure and have fun.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید