prop

[ایالات متحده]/prɒp/
[بریتانیا]/prɑːp/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

n. حمایت، ستون، پشتیبانی
vt. حمایت کردن، پشتیبانی کردن

عبارات و ترکیب‌ها

theatrical prop

وسایل صحنه

movie prop

وسایل فیلم

prop up

نگاه داشتن

جملات نمونه

the proper placement of microphones.

قرار دادن مناسب میکروفون‌ها

temperature proper to August

دمای مناسب برای ماه آگوست

in the proper sense of the word

در معنای درست کلمه

Prop the gate open with something.

دروازه را با چیزی باز نگه دارید.

That guy is a proper terror.

آن مرد وحشت محض است.

Language is proper to mankind.

زبان مختص بشر است.

a proper lady; a proper gentleman.

یک خانم مناسب؛ یک آقای مناسب.

the proper fit of means to ends.

تناسب مناسب ابزارها با اهداف.

the proper time to plant a crop;

زمان مناسب برای کاشت محصول;

they didn't apply through the proper channels.

آنها از طریق کانال‌های مناسب درخواست نکردند.

a lack of proper parental and school discipline.

نبود نظم و انضباط مناسب والدین و مدرسه

she's a proper little madam.

او یک خانم کوچک و باوقار است.

a very prim and proper lady.

یک خانم بسیار باوقار و با نزاکت.

the second institutional prop of conservative Spain was the army.

پایه دوم نهادی اسپانیا محافظه کار ارتش بود.

an artist needs the proper tools.

یک هنرمند به ابزارهای مناسب نیاز دارد.

to judge with my proper eyes.

قضاوت با چشمان خودم.

he is a proper youth!.

او یک جوان مناسب است!

books proper to this subject

کتاب‌های مناسب برای این موضوع

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید