proscribed

[ایالات متحده]/prəʊsˈkraɪbd/
[بریتانیا]/proʊsˈkraɪbd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. به طور رسمی اعلام کردن (چیزی) خطرناک یا ممنوع

عبارات و ترکیب‌ها

proscribed behavior

رفتار ممنوع

proscribed activities

فعالیت‌های ممنوع

proscribed substances

مواد ممنوع

proscribed conduct

رفتار ممنوع

proscribed practices

روش‌های ممنوع

proscribed items

اقلام ممنوع

proscribed measures

اقداماتی ممنوع

proscribed rules

قوانین ممنوع

proscribed laws

قوانین ممنوع

proscribed expressions

عبارات ممنوع

جملات نمونه

the use of certain chemicals is proscribed in many countries.

استفاده از مواد شیمیایی خاص در بسیاری از کشورها ممنوع است.

proscribed activities can lead to serious consequences.

فعالیت‌های ممنوعه می‌تواند منجر به عواقب جدی شود.

he was warned about the proscribed behavior in the workplace.

او در مورد رفتار ممنوعه در محل کار هشدار داده شد.

many proscribed substances are found in everyday products.

بسیاری از مواد ممنوعه در محصولات روزمره یافت می‌شوند.

proscribed by law, the act was met with severe penalties.

طبق قانون ممنوع بود، این عمل با مجازات‌های شدید مواجه شد.

students must be aware of the proscribed items on campus.

دانشجویان باید از اقلام ممنوعه در محوطه دانشگاه آگاه باشند.

the proscribed practices were outlined in the company policy.

روش‌های ممنوعه در سیاست شرکت مشخص شده بودند.

proscribed by the organization, the action was reconsidered.

طبق نظر سازمان، این اقدام مورد بازبینی مجدد قرار گرفت.

it is important to avoid proscribed behaviors during the event.

در طول رویداد، مهم است از رفتارهای ممنوعه اجتناب کنید.

the proscribed items were confiscated by security.

اقلام ممنوعه توسط امنیت ضبط شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید