ravaged land
زمین ویران شده
ravaged city
شهر ویران شده
ravaged landscape
مناظر ویران شده
ravaged community
جامعه ویران شده
ravaged economy
اقتصاد ویران شده
ravaged region
منطقه ویران شده
ravaged environment
محیط زیست ویران شده
ravaged health
سلامتی ویران شده
ravaged dreams
رویاهای ویران شده
ravaged spirit
روحیه ویران شده
the hurricane ravaged the coastal towns.
طوفان شهرکهای ساحلی را ویران کرد.
the war ravaged the countryside, leaving destruction behind.
جنگ حومه شهر را ویران کرد و ویرانی از خود برجا گذاشت.
his health was ravaged by years of poor lifestyle choices.
سلامتی او در اثر سالها انتخابهای نادرست در سبک زندگی، ویران شد.
the disease ravaged the population, causing widespread fear.
بیماری جمعیت را ویران کرد و ترس گستردهای ایجاد کرد.
the wildfire ravaged the forest, leaving it barren.
آتشسوزی جنگل را ویران کرد و آن را غیر حاصلخیز رها کرد.
her heart was ravaged by the loss of a loved one.
قلب او در اثر از دست دادن یک عزیز ویران شد.
the economic crisis ravaged many businesses.
بحران اقتصادی بسیاری از مشاغل را ویران کرد.
the flood ravaged the city, displacing thousands.
سیل شهر را ویران کرد و هزاران نفر را آواره کرد.
years of neglect ravaged the historic building.
سالها بیتوجهی ساختمان تاریخی را ویران کرد.
the scandal ravaged his reputation.
رسوایی اعتبار او را ویران کرد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید