devastated by loss
تحت تأثیر قرار گرفتن از دست دادن
devastated community
جامعهای ویران شده
devastated region
منطقه ویران شده
devastated family
خانواده ویران شده
devastated landscape
مناظر ویران شده
devastated economy
اقتصاد ویران شده
devastated spirits
روحیه های ویران شده
devastated feelings
احساسات ویران شده
devastated hopes
امیدهای ویران شده
devastated lives
زندگی های ویران شده
she was devastated by the news of his passing.
او با شنیدن خبر مرگ او بسیار متضرر شد.
they were devastated after losing the championship.
آنها پس از باختن مسابقات قهرمانی بسیار متضرر شدند.
the community was devastated by the natural disaster.
جامعه با وقوع فاجعه طبیعی بسیار متضرر شد.
he felt devastated when he lost his job.
وقتی شغل خود را از دست داد، او بسیار متضرر شد.
she was devastated to find out about the betrayal.
وقتی درباره خیانت متوجه شد، او بسیار متضرر شد.
the family was devastated by the sudden illness.
خانواده با بیماری ناگهانی بسیار متضرر شد.
many fans were devastated when the concert was canceled.
وقتی کنسرت کنسل شد، بسیاری از طرفداران بسیار متضرر شدند.
he was devastated after the breakup.
پس از جدایی، او بسیار متضرر شد.
they were devastated to hear the news of the accident.
وقتی خبر تصادف را شنیدند، آنها بسیار متضرر شدند.
she felt utterly devastated by the financial loss.
او به دلیل از دست دادن مالی به طور کامل متضرر شد.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید