devastated

[ایالات متحده]/ˈdɛvəsteɪtɪd/
[بریتانیا]/ˈdɛvəˌsteɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. زمان گذشته و گذشته participle از ویران کردن؛ نابود کردن؛ خراب کردن؛ به طور عاطفی یا مالی غرق کردن
adj. آسیب دیده؛ به شدت شوکه شده

عبارات و ترکیب‌ها

devastated by loss

تحت تأثیر قرار گرفتن از دست دادن

devastated community

جامعه‌ای ویران شده

devastated region

منطقه ویران شده

devastated family

خانواده ویران شده

devastated landscape

مناظر ویران شده

devastated economy

اقتصاد ویران شده

devastated spirits

روحیه های ویران شده

devastated feelings

احساسات ویران شده

devastated hopes

امیدهای ویران شده

devastated lives

زندگی های ویران شده

جملات نمونه

she was devastated by the news of his passing.

او با شنیدن خبر مرگ او بسیار متضرر شد.

they were devastated after losing the championship.

آنها پس از باختن مسابقات قهرمانی بسیار متضرر شدند.

the community was devastated by the natural disaster.

جامعه با وقوع فاجعه طبیعی بسیار متضرر شد.

he felt devastated when he lost his job.

وقتی شغل خود را از دست داد، او بسیار متضرر شد.

she was devastated to find out about the betrayal.

وقتی درباره خیانت متوجه شد، او بسیار متضرر شد.

the family was devastated by the sudden illness.

خانواده با بیماری ناگهانی بسیار متضرر شد.

many fans were devastated when the concert was canceled.

وقتی کنسرت کنسل شد، بسیاری از طرفداران بسیار متضرر شدند.

he was devastated after the breakup.

پس از جدایی، او بسیار متضرر شد.

they were devastated to hear the news of the accident.

وقتی خبر تصادف را شنیدند، آنها بسیار متضرر شدند.

she felt utterly devastated by the financial loss.

او به دلیل از دست دادن مالی به طور کامل متضرر شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید