recompense

[ایالات متحده]/ˈrekəmpens/
[بریتانیا]/ˈrekəmpens/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. جبران کردن; پاداش دادن

vi. جبران کردن

n. جبران; پاداش.

عبارات و ترکیب‌ها

adequate recompense

جبران شایسته

financial recompense

جبران مالی

monetary recompense

جبران نقدی

جملات نمونه

offenders should recompense their victims.

مخلّفین باید خسارت وارد شده به قربانیان خود را جبران کنند.

recompense sb. for his misdeeds

جبران گذشته‌ها یا اعمال نادرست شخص

recompensed the victims of the accident.

به بازماندگان حادثه غرامت پرداخت شد.

She received a gift as recompense.

او به عنوان جبران خسارت، هدیفتی دریافت کرد.

Substantial damages were paid in recompense.

خسارات قابل توجهی به عنوان جبران خسارت پرداخت شد.

he was recompensed for the wasted time.

او برای زمان تلف شده جبران شد.

according to their doings will he recompense them.

بر اساس اعمالشان، آنها را مجازات خواهد کرد.

They gave him money in recompense for his trouble.

آنها به عنوان جبران زحمتش، به او پول دادند.

He was given £1 000 in recompense for his loss.

به عنوان جبران خسارتش، 1000 پوند به او داده شد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید