The picnickers were recumbent on thick moss under a big tree.
کسانی که برای پیکنیک رفته بودند روی سرخک ضخیم زیر درخت بزرگ دراز کشیده بودند.
Look from the history, majority of local transportation company is to build the old business at 50 time, recumbent person pulls the development of original work configuration of pickaback to rise.
از تاریخ نگاه کنید، اکثر شرکتهای حمل و نقل محلی در زمان 50، یک شخص دراز کشیده، توسعه پیکربندی اصلی کار را دنبال میکند.
He lay recumbent on the sofa, reading a book.
او در حالی که کتابی میخواند، روی مبل دراز کشید.
The patient remained recumbent in bed after surgery.
بیمار پس از جراحی در بستر دراز کشیده باقی ماند.
The recumbent bike at the gym is great for cardio workouts.
دوچرخه خوابیده در باشگاه برای تمرینات کاردیو عالی است.
She enjoys the comfort of a recumbent bicycle for long rides.
او از راحتی دوچرخه خوابیده برای مسافتهای طولانی لذت میبرد.
The recumbent position helps relieve pressure on the lower back.
وضعیت خوابیده به کاهش فشار روی کمر کمک میکند.
He prefers a recumbent chair for relaxation in the garden.
او ترجیح میدهد برای استراحت در باغ از یک صندلی خوابیده استفاده کند.
The recumbent posture is commonly used in yoga for relaxation.
وضعیت خوابیده به طور معمول برای آرامش در یوگا استفاده میشود.
The recumbent rider pedaled steadily along the bike path.
دوچرخهسوار خوابیده به طور پیوسته در امتداد مسیر دوچرخه رکاب میزد.
She reclined in a recumbent position to watch the sunset.
او برای تماشای غروب خورشید در حالت خوابیده دراز کشید.
The recumbent position is recommended for pregnant women to reduce strain.
وضعیت خوابیده برای زنان باردار برای کاهش فشار توصیه میشود.
He moved a few steps in that direction, and now he perceived a recumbent figure almost close to his feet.
او چند قدم در آن جهت برداشت و اکنون متوجه شد که یک شخص دراز کشیده تقریباً نزدیک به پاهای اوست.
منبع: Returning HomeA recumbent figure started up from the grass and came running toward them through the flickering screen of light and shade.
یک شخص دراز کشیده از علف بلند شد و با سرعت به سمت آنها در میان پرده ای از نور و سایه در حال سوسو حرکت کرد.
منبع: Ah, pioneers!Accordingly, they went down to the drawing-room, where the esteemed lady with no nonsense about her, was recumbent as usual, while Sissy worked beside her.
بنابراین، آنها به اتاق نشیمن رفتند، جایی که بانوی محترم بدون هیچگونه حاشیه ای، همانطور که معمول بود، دراز کشیده بود، در حالی که سیسی در کنارش کار می کرد.
منبع: Difficult Times (Part 1)The smallest he-baby stumbled over one of the sepulchral slabs so much admired by Mr. Ruskin, and entangled his feet in the features of a recumbent bishop.
کوچکترین پسر بچه بر روی یکی از سنگ های قبر که آقای روسکین آن را بسیار تحسین می کرد، سر خورد و پای خود را در ویژگی های یک اسقف دراز کشیده درگیر کرد.
منبع: The Room with a View (Part 1)So did the horses with drowsy bells, in long files of carts, creeping slowly towards the interior; so did their recumbent drivers, when they were awake, which rarely happened; so did the exhausted laborers in the fields.
اسب ها با گلدسته های خواب آلود نیز در ردیف های طولانی واگن ها به آرامی به سمت داخل خزیده بودند؛ رانندگان دراز کشیده آنها نیز، زمانی که بیدار بودند که این اتفاق به ندرت می افتید؛ و همچنین کارگران خسته در مزارع.
منبع: Sixth Level Morning Reading Beautiful Articlesلغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید