redefined success
موفقیت بازتعریف شده
redefined standards
استانداردهای بازتعریف شده
redefined boundaries
مرزهای بازتعریف شده
redefined roles
نقشهای بازتعریف شده
redefined limits
محدودیتهای بازتعریف شده
redefined goals
اهداف بازتعریف شده
redefined meaning
معنای بازتعریف شده
redefined approach
رویکرد بازتعریف شده
redefined vision
چشمانداز بازتعریف شده
redefined experience
تجربه بازتعریف شده
the concept of success has been redefined in modern society.
مفهوم موفقیت در جامعه مدرن بازتعریف شده است.
technology has redefined how we communicate with each other.
فناوری نحوه ارتباط ما با یکدیگر را بازتعریف کرده است.
her achievements have redefined the standards for excellence.
دستاوردهای او استانداردهای برتری را بازتعریف کرده است.
the artist's work has redefined contemporary art.
آثار هنرمند هنر معاصر را بازتعریف کرده است.
our understanding of health has been redefined by new research.
درک ما از سلامتی با تحقیقات جدید بازتعریف شده است.
the rules of the game have been redefined to make it more exciting.
قوانین بازی برای جذابتر کردن آن بازتعریف شدهاند.
she has redefined what it means to be a leader.
او معنای رهبری بودن را بازتعریف کرده است.
the company has redefined its mission to focus on sustainability.
شرکت ماموریت خود را برای تمرکز بر پایداری بازتعریف کرده است.
education has been redefined to include online learning.
آموزش برای گنجاندن آموزش آنلاین بازتعریف شده است.
his perspective on life has been redefined after traveling.
دیدگاه او نسبت به زندگی پس از سفر بازتعریف شده است.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید