interpreted

[ایالات متحده]/ɪnˈtɜːprɪtɪd/
[بریتانیا]/ɪnˈtɜrprɪtɪd/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

v. معنی چیزی را توضیح داد؛ به طریقی خاص فهمیده شد؛ به عنوان فهمیده شد؛ بر اساس احساسات خود انجام یا بیان کرد

عبارات و ترکیب‌ها

interpreted meaning

معنی تفسیر شده

interpreted data

داده‌های تفسیر شده

interpreted message

پیام تفسیر شده

interpreted results

نتایج تفسیر شده

interpreted text

متن تفسیر شده

interpreted feedback

بازخورد تفسیر شده

interpreted context

زمینه تفسیر شده

interpreted signals

سیگنال‌های تفسیر شده

interpreted code

کد تفسیر شده

interpreted behavior

رفتار تفسیر شده

جملات نمونه

the poem was interpreted in many different ways.

شعر به روش‌های مختلفی تفسیر شد.

her gestures were interpreted as signs of agreement.

حرکات او به عنوان نشانه ای از توافق تفسیر شد.

the data was interpreted to show a clear trend.

داده ها به گونه ای تفسیر شدند که روند روشنی را نشان دهند.

the results can be interpreted in various contexts.

نتایج را می توان در زمینه های مختلف تفسیر کرد.

he interpreted the instructions differently than i did.

او دستورالعمل ها را متفاوت از من تفسیر کرد.

the film was interpreted as a critique of society.

فیلم به عنوان انتقادی از جامعه تفسیر شد.

the law can be interpreted in several ways.

قانون را می توان به روش های مختلف تفسیر کرد.

the findings were interpreted to support the hypothesis.

یافته ها به گونه ای تفسیر شدند که از فرضیه حمایت کنند.

his smile was interpreted as a sign of confidence.

لبخند او به عنوان نشانه ای از اعتماد به نفس تفسیر شد.

the ancient texts were interpreted by scholars.

متون باستانی توسط محققان تفسیر شدند.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید