interpreted meaning
معنی تفسیر شده
interpreted data
دادههای تفسیر شده
interpreted message
پیام تفسیر شده
interpreted results
نتایج تفسیر شده
interpreted text
متن تفسیر شده
interpreted feedback
بازخورد تفسیر شده
interpreted context
زمینه تفسیر شده
interpreted signals
سیگنالهای تفسیر شده
interpreted code
کد تفسیر شده
interpreted behavior
رفتار تفسیر شده
the poem was interpreted in many different ways.
شعر به روشهای مختلفی تفسیر شد.
her gestures were interpreted as signs of agreement.
حرکات او به عنوان نشانه ای از توافق تفسیر شد.
the data was interpreted to show a clear trend.
داده ها به گونه ای تفسیر شدند که روند روشنی را نشان دهند.
the results can be interpreted in various contexts.
نتایج را می توان در زمینه های مختلف تفسیر کرد.
he interpreted the instructions differently than i did.
او دستورالعمل ها را متفاوت از من تفسیر کرد.
the film was interpreted as a critique of society.
فیلم به عنوان انتقادی از جامعه تفسیر شد.
the law can be interpreted in several ways.
قانون را می توان به روش های مختلف تفسیر کرد.
the findings were interpreted to support the hypothesis.
یافته ها به گونه ای تفسیر شدند که از فرضیه حمایت کنند.
his smile was interpreted as a sign of confidence.
لبخند او به عنوان نشانه ای از اعتماد به نفس تفسیر شد.
the ancient texts were interpreted by scholars.
متون باستانی توسط محققان تفسیر شدند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید