reshaped

[ایالات متحده]/ˌriːˈʃeɪpt/
[بریتانیا]/ˌriːˈʃeɪpt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

adj. مربوط به تغییر شکل
v. تغییر شکل یا ساختار چیزی؛ بازسازی یا اصلاح چیزی؛ تصحیح یا سازگاری

عبارات و ترکیب‌ها

reshaped thoughts

افکار بازطراحی شده

reshaped beliefs

باورهای بازطراحی شده

reshaped ideas

ایده‌های بازطراحی شده

reshaped futures

آینده‌های بازطراحی شده

reshaped visions

دیدگاه‌های بازطراحی شده

reshaped lives

زندگی‌های بازطراحی شده

reshaped goals

اهداف بازطراحی شده

reshaped patterns

الگوهای بازطراحی شده

reshaped strategies

استراتژی‌های بازطراحی شده

reshaped landscapes

مناظر بازطراحی شده

جملات نمونه

the artist reshaped the clay into a beautiful sculpture.

هنرمند خاک را به یک مجسمه زیبا تبدیل کرد.

her experience reshaped her views on life.

تجربه او دیدگاهش را نسبت به زندگی تغییر داد.

the company reshaped its marketing strategy to attract more customers.

شرکت استراتژی بازاریابی خود را برای جذب مشتریان بیشتر تغییر داد.

technology has reshaped the way we communicate.

فناوری روش ارتباط ما را تغییر داده است.

the city has been reshaped by urban development.

شهر با توسعه شهری تغییر شکل داده است.

his ideas reshaped the future of the industry.

ایده‌های او آینده صنعت را تغییر داد.

the education system was reshaped to meet modern needs.

سیستم آموزشی برای پاسخگویی به نیازهای مدرن تغییر شکل داد.

after the merger, the organization was reshaped significantly.

پس از ادغام، سازمان به طور قابل توجهی تغییر شکل داد.

the landscape was reshaped by the recent earthquake.

منظره توسط زلزله اخیر تغییر شکل داده است.

her journey through hardship reshaped her character.

سفر او در طول سختی‌ها شخصیتی او را تغییر داد.

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید