reflect

[ایالات متحده]/rɪˈflekt/
[بریتانیا]/rɪˈflekt/
بسامد: خیلی زیاد

ترجمه

vt. بازتاب کردن نور، گرما، صدا و غیره؛ به چیزی به دقت فکر کردن
vi. نشان دادن یا ابراز چیزی؛ عمیق فکر کردن

عبارات و ترکیب‌ها

reflect on

تأمل کردن

reflect light

بازتاب نور

reflect upon

تأمل کردن

جملات نمونه

their music reflects their Aboriginality.

موسیقی آنها منعکس کننده فرهنگ بومی آنها است.

distance of the reflecting object.

فاصله جسم بازتابنده.

read these books and reflect on their caducity.

این کتاب‌ها را بخوانید و در مورد زودگویی آنها تأمل کنید.

vocabulary often reflects social standing.

واژگان اغلب نشان‌دهنده جایگاه اجتماعی است.

schools should reflect cultural differences.

مدارس باید تفاوت های فرهنگی را منعکس کنند.

time to reflect on what we truly want.

زمانی برای تأمل در آنچه واقعاً می‌خواهیم.

This incident reflects badly on everyone involved.

این حادثه به طور بدی بر همه افراد درگیر تأثیر می‌گذارد.

the picture reflected in the lake.

تصویری که در دریاچه منعکس شده است.

Her work reflects intelligence.

کارهای او نشان‌دهنده هوش است.

The hasty preparation of this report reflects on you.

آمادگی عجولانه این گزارش به شما بازتاب می‌دهد.

These subjects reflect their daily lives.

این موضوعات نشان‌دهنده زندگی روزمره آنها است.

The moon's disk was reflected in the pond.

تابش دیسک ماه در برکه منعکس شد.

We are reflecting how to fulfil the task.

ما در حال بررسی این هستیم که چگونه این کار را انجام دهیم.

She reflected that life is short.

او متوجه شد که زندگی کوتاه است.

The light is reflected from the moon.

نور از ماه منعکس می‌شود.

The mountains are reflected in the water.

کوه ها در آب منعکس می شوند.

I often reflect on my schooldays.

من اغلب در مورد دوران مدرسه ام فکر می‌کنم.

Americana reflects the influence of many immigrations.

امریکا نشان دهنده تاثیر مهاجرت های متعدد است.

The article accurately reflects public opinion.

مقاله به طور دقیق بازتاب‌دهنده نظر عمومی است.

mountains reflected in the pellucid waters.

بازتاب کوه‌ها در آب‌های زلال.

نمونه‌های واقعی

We wanted to have a mark reflect the electorate, and reflect the issues.

ما می‌خواستیم علامتی داشته باشیم که منعکس‌کننده رای‌دهندگان و مسائل باشد.

منبع: Popular Science Essays

My treasure sparkles when the sun reflects on it.

گنج من می‌درخشد وقتی خورشید روی آن منعکس می‌شود.

منبع: Blue little koala

The funny thing is this does not reflect reality.

جالب اینجاست که این واقعیت را منعکس نمی‌کند.

منبع: Harvard Business Review

So, " How does doing this task reflect my values? "

بنابراین، " چگونه انجام این کار ارزش‌های من را منعکس می‌کند؟"

منبع: Harvard Business Review

Employers want to see that you can reflect and improve.

کارفرمایان می‌خواهند ببینند که شما می‌توانید تأمل کنید و پیشرفت کنید.

منبع: Learn business English with Lucy.

But fuel costs didn't reflect that right away.

اما هزینه‌های سوخت بلافاصله آن را منعکس نکردند.

منبع: CNN Listening Compilation March 2022

This identity has not been reflected in the education system.

این هویت در سیستم آموزشی منعکس نشده است.

منبع: CRI Online April 2018 Collection

Those in journalism education are also reflecting on its drawbacks.

کسانی که در آموزش روزنامه‌نگاری هستند، همچنین در مورد معایب آن تأمل می‌کنند.

منبع: "Selected Readings from China Daily"

He says it's not time to fully reflect that.

او می‌گوید که زمان آن نرسیده است که آن را به طور کامل منعکس کند.

منبع: NPR News September 2013 Compilation

Music is universal and it normally should reflect all of society.

موسیقی جهانی است و معمولاً باید تمام جامعه را منعکس کند.

منبع: CNN 10 Summer Special

واژه‌های پرکاربرد

لغات پرجستجو را کاوش کنید

برای دسترسی به محتوای کامل، اپلیکیشن را دانلود کنید

می‌خواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!

همین حالا DictoGo را دانلود کنید