repentantly apologize
با توبه و پشیمانی عذرخواهی کردن
repentantly admit
با توبه و پشیمانی اعتراف کردن
repentantly confess
با توبه و پشیمانی اظهار ندامت کردن
repentantly reflect
با توبه و پشیمانی تفکر کردن
repentantly seek
با توبه و پشیمانی جستجو کردن
repentantly change
با توبه و پشیمانی تغییر دادن
repentantly forgive
با توبه و پشیمانی بخشیدن
repentantly learn
با توبه و پشیمانی درس گرفتن
repentantly promise
با توبه و پشیمانی قول دادن
repentantly return
با توبه و پشیمانی بازگرداندن
he looked at her repentantly after realizing his mistake.
او پس از متوجه شدن اشتباهش با حس پشیمانی به او نگاه کرد.
she spoke repentantly about her actions during the meeting.
او در مورد اقدامات خود در طول جلسه با حس پشیمانی صحبت کرد.
they apologized repentantly for their late arrival.
آنها به دلیل دیر رسیدنشان با حس پشیمانی عذرخواهی کردند.
the child looked up at his mother repentantly after breaking the vase.
پس از شکستن گلدان، کودک با حس پشیمانی به مادرش نگاه کرد.
he nodded repentantly, acknowledging his fault.
او با حس پشیمانی سر تکان داد و اشتباه خود را پذیرفت.
she wrote a letter, repentantly expressing her regrets.
او نامهای نوشت و با حس پشیمانی، ابراز ندامت کرد.
he stood there, looking repentantly at the mess he created.
او آنجا ایستاد و با حس پشیمانی به آشوبی که به وجود آورده بود نگاه کرد.
they listened repentantly to the feedback from their supervisor.
آنها با حس پشیمانی به بازخورد از سرپرست خود گوش دادند.
she walked away, feeling repentantly about her harsh words.
او با حس پشیمانی در مورد کلمات تندش از آنجا دور شد.
he smiled repentantly, hoping to make amends.
او با لبخند پشیمانی، امیدوار بود که جبران کند.
لغات پرجستجو را کاوش کنید
میخواهید واژگان را مؤثرتر یاد بگیرید؟ اپلیکیشن DictoGo را دانلود کنید و از امکانات بیشتری برای حفظ و مرور واژگان لذت ببرید!
همین حالا DictoGo را دانلود کنید